سپتیـامـا
آینده را باید بسازی وگرنه باید با آینده بسازی.
چگونه جایگاه مناسب برای کارمند جدید را تشخیص دهیم:

الف- 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.
ب- کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.
پ- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.
ت- سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:

اگر آنها آجرها را دارند می‌شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.

اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.

اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند، (گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.

اگر آنها آجرها را به طرز فوق‌العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.

اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند، آنها را در بخش اداری بگذار.

اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.

اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده‌اند، آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.

اگر آنها بیکار نشسته‌اند، آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.

اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.

اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگذار.

اگر آنها به بیرون پنچره خیره شده اند، آنها را در قسمت برنامه‌ریزی استراتژیک بگذار.

اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده.



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه ششم مردادماه سال 1389 توسط سپتیاما
این مطلب را یک بار در گاه و بیگاه نامه خود در مرداد 1385 برای همکاران خویش در بنیاد توسعه فردا آورده بودم و اینجا مجددا می آورم. بخشی از مطالب دارای مرجع می باشد که متاسفانه فراموش کرده ام!

شاید برای شما نیز مکرر پیش آمده باشد که فردی موضوعی را برایتان تعریف کند و در مقابل انتظار تایید یا قضاوت داشته باشد. بهترین توصیه برای چنین مواقعی این است که یکطرفه به مسند قضاوت ننشینید. انجام یک قضاوت صحیح و عادلانه مستلزم وجود شرایط فردی و محیطی لازم و طی قاعده مند یک مسیر است که پرداختن پیرامون این موضوع نه در حیطه تخصص و آگاهی من است و نه در این مقال می گنجد. هدف در اینجا صرفاً ذکر چند نکته است. هنگامی که فردی موضوعی را روایت می نماید ممکن است که حالات مختلفی رخ داده باشند که از جمله آنها موارد زیر است:
  •     ارائه برداشتی از یک حقیقت (البته آنچه او حقیقت می پندارد)
  •     ارائه برداشتی درست یا غلط از یک واقعیت
  •     ارائه آگاهانه یا ناآگاهانه ی بخشی از یک واقعیت
  •     ارائه آگاهانه تحریفی از یک واقعیت
همچنانکه ملاحظه می شود، غرض ورزی در تحریف واقعیت و روایت دروغ، تنها بخش کوچکی از خطای قابل تصور است و ممکن است به دلایل متعدد و بسیار پنهان، واقعیت پوشیده و مستور بماند و درست روایت نشود. لذا سخنان راوی، اگرچه یک دوست باشد، نباید چیزی بیش از یکسری شواهد غیر قطعی تلقی شود و نباید بعنوان سند در محکمه ای که بدون متهم برگزار می گردد و خود اساساً مورد تردید است، مورد استفاده قرار گیرد. این بحث صرف نظر از آن است که در شرع، برخی از گمان ها و نقل برخی مطالب در حکم غیبت یا تهمت است و لذا فعل حرام محسوب می گردد.
اینکه پیام ادراک شده از سوی ما باید قابل تردید تلقی شود، از دیدگاه دیگری نیز قابل تصور است. فرستنده (همان راوی سابق) قصد ارائه پیامی برای شما دارد. او باید منظور نظر خویش را به طریق مناسبی به یک پیام ترجمه نماید. پیامی که می تواند در قالب کلام، حرکت، تغییر حالت چهره، تغییر وضعیت و یا هر حالت ممکن و مورد علاقه ی دیگری ارائه شود. این پیام باید از طریق یک کانال منتقل شود. در مرحله بعد باید توسط مکانیسم های گیرنده ی مخاطب دریافت شود و در نهایت ترجمان و سپس ادراک و استنباط شود. یک پیام ممکن است در هریک از مراحل فوق از ترجمان اولیه یا ادراک نهایی، طی مسیر در کانال انتقال، ارائه یا دریافت آن و ... دچار تغییرات خواسته یا ناخواسته ای گردد و نویز نیز می تواند بر کمیت یا کیفیت آن تاثیر گذارد.
لذا حتی در هنگامی که نهایت صداقت و دقت در انتقال پیام بکار رود، بازهم امکان عدم تطابق بین مقصود فرستنده و استنباط گیرنده وجود دارد. به عنوان مثال شما بگویید که مشکل در کجا بوده است در هنگامی که پدر در حمامی داغ به دلاک حمام ندا سر داد که برای پسرش یک بستنی بیاورد و پسر را این درخواست، بسیار خوش آمد و سپس دلاک به اطاعت امر پدر، یک لنگ به پسر داد و استحمام به اتمام رسید و پسر همچنان در حسرت آن بستنی ماند. بعنوان یک مثال دیگر جاناتان سویفت را در نظر بگیرید که داستان سرگذشت دکتر لموئل گالیور و حضور او در نزد لیلی پوتی های پانزده سانتی متری که نگران حمله یاغیان بلافاسکو بودند را به نگارش درآورد. اهالی بلافاسکو که در اصل، لیلی پوتی بودند از تصمیم پادشاه اطاعت نکردند که تخم مرغ را از انتهای کوچک آن، نه از انتهای بزرگش بشکنند و لذا یاغی تلقی شدند....گالیور در نهایت متوجه شد که پادشاه کوچولوی لیلی پوتی ها حاکم مستبدی است که هیچ محبتی در دل ندارد و لذا از لیلی پوت فرار کرد. سویفت سعی کرد تا با نگارش این داستان به کوچکی و کوته بینی بشریت، انتقادی تند و شدید وارد نماید ولی پیام او به گونه ای دیگر تلقی شد و اثر او به یکی از محبوب ترین آثار در داستانهای کلاسیک کودکان بدل گشت.
غرض آن بود که متذکر شوم که به دلایل متعددی می توان توصیه نمود که هیچ گاه یک طرفه به مسند قضاوت ننشینید. در این صورت احتمال پشیمانی زیاد است.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه سوم مردادماه سال 1389 توسط سپتیاما

هیچکس تنها نیست

سه کلمه منفی در یک شعار. چی میشه! این همه میگن که مدیریت برند یک دانش تخصصیه و اون دورانی که دوتا حجره دار برای شرکت تضامنی شون لوگو و شعار در می آوردند، دیگه گذشته، ظاهرا هنوز و حتی برای یکی از شرکت های تخصصی و فناور کشور تاثیر نداشته. تازه اگه به آرمش هم که بپردازیم ممکنه ببینیم که که کپی برداری کامل و بدون زحمته.
شاید هم شرکت مشاور تبلیغاتی شون، اوضاع رو مناسب دیده و از کلاه گشادی استفاده کرده.
اگه من مشاورتون بودم، میگفتم که سریع این شعار رو عوض کنید و بیش از این براش هزینه نکنید.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه سی ام تیرماه سال 1389 توسط سپتیاما
کارمندی به دفتر رییس خود رفت و گفت: «معنی این کار چیست؟ شما این ماه 200 دلار کمتر از چیزی که توافق کردیم به من دادید.»
رییس پاسخ داد: «میدانم، ولی من ماه پیش 200 دلار بیشتر به تو پرداخت کردم و هیچ شکایتی نکردی.»
کارمند گفت: «درسته، من اشتباهات موردی را میتوانم بپذیرم، ولی وقتی بصورت عادت شود وظیفه خودم میدانم به شما گزارش کنم!»



نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و هفتم تیرماه سال 1389 توسط سپتیاما

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چند ملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. میدانی با کی داری حرف میزنی؟»

کارمند گفت: «نه!»

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم احمق!»

کارمند با لحن ملایم گفت: «و تو میدانی با کی داری حرف میزنی احمق؟!»

مدیر اجرایی گفت: «نه!»


کارمند جواب داد: «خوبه!» و سریع گوشی را قطع کرد! 



نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و دوم تیرماه سال 1389 توسط سپتیاما
در حین مصاحبه شغلی برای استخدام در یک شرکت، مدیر منابع انسانی از مهندس جوان صفر کیلومتری که تازه فارغ التحصیل شده بود پرسید: «حقوق مورد انتظار شما برای شروع کار چیست؟»
مهندس جوان گفت: «75000 دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «نظر شما در مورد 5 هفته تعطیلی، 14 روز مرخصی با حقوق، بیمه کامل درمانی، خودروی شیک مدل بالا و مزایای ویژه چیست؟»
مهندس جوان با تعجب از جا پرید و پرسید: «شوخی میکنید؟!»
مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما اول خودت شوخی را شروع کردی!»




نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و یکم تیرماه سال 1389 توسط سپتیاما
روزی مدیر یک شرکت بزرگ، در حالیکه به سمت دفتر کارش میرفت، در راهرو جوانی را دید که به دیوار تکیه داده و به اطراف نگاه میکند.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق میگیرید؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»
مدیر با عصبانیت دست در جیبش کرد و 6000 دلار درآورد و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق 3 ماه تو، برو دیگر اینجا پیدایت نشود. ما به کارمندان حقوق میدهیم که کار کنند نه اینکه بیکار اینجا بایستند و به اطراف نگاه کنند...»
جوان با خوشحالی پول را گرفت و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که نزدیکش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»
کارمند با تعجب از رفتار مدیر جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان ناهار آورده بود!»




نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیستم تیرماه سال 1389 توسط سپتیاما

در آخرین مبحث مطروحه در این وبلاگ در این سری در خصوص برنامه ریزی تعاملی، به شرح مختصر پیرامون مراحل برنامه ریزی تعاملی پرداخته می شود که در ادامه مورد اشاره قرار گرفته اند. هیچ ترتیب لازمی بر این مراحل مترتب نیست. این مراحل جنبه های همبستة یک فرایند سیستمی اند و هرکدام به ویژه در برنامه ریزی مداوم، بر دیگری اثر دارند و از آن تاثیر می گیرند. تعدیل برونداد هریک از مراحل ممکن است برای برونداد هر مرحلة دیگر ضروری باشد، لذا ترتیبی که ارائه می شود، لزوماً ترتیب شروع و خاتمه نیست. در زیر پنج به مرحله ی برنامه ریزی اشاره می­شود:

  1. نظم بخشیدن به آشفتگی
  2.  برنامه ریزی هدف ها
  3. برنامه ریزی وسیله ها
  4. برنامه ریزی منابع
  5. طرح اجرا و کنترل
در پایان مبحث برنامه ریزی، کلیه علاقه مندان را به خرید و مطالعه کتاب برنامه ریزی تعاملی، تالیف راسل ایکاف و ترجمه آقای دکتر سهراب خلیلی شورینی جلب می­نمایم. مباحث ارائه شده، تنها بخش اندکی از یکی از فصول این کتاب مشروح و خواندنی بود.


نوشته شده در تاریخ شنبه نوزدهم تیرماه سال 1389 توسط سپتیاما

اکنون جا دارد تا کمی بیشتر به شرح برنامه ریزی تعاملی بپردازیم. اصول عملیاتی برنامه ریزی تعاملی به شرح ذیل است:

-        اصل مشارکت

طرفداران گرایش تعاملی ضمن تکذیب این موضوع که استفادة عمدة برنامه ریزی از بکار بردن محصول آن یعنی برنامه حاصل می شود، ادعا می کنند که مهم ترین محصول برنامه ریزی، فرآیند آن است. بنابراین فایده اصلی آن درگیر شدن در فرآیند است. از طریق مشارکت در برنامه ریزی تعاملی است که اعضای یک سازمان توسعه می یابند. مشارکت به آنها امکان می دهد که سازمان را بشناسند و به هدف های آن بهتر خدمت کنند. این به نوبـه خود توسعه سازمانی را تسهیل می کند. یکی از بزرگترین پیامدهای برنامه ریزی مشارکتی کاهش مشکلات معمولِ مربوط به اجرای برنامه ها است.

-        اصل مداومت

برنامه ریزی اغلب به صورت غیر مداوم و در ماه های معینی از سال انجام می شود و پس از تصویب برنامه، تا فرارسیدن ماه های تعیین شده ی سال آینده متوقف می شود. این در حالی است که نظر به وجود رویدادهای غیر قابل پیش بینی، حتی برنامه های دقیق نیز مطابق انتظار پیش نمی­روند و در نتیجه باید آثار مورد انتظار از اجرای برنامه ها و فرضیات بنیادی این انتظارات را بطور مداوم وارسی کرد و هر زمان که از حقیقت فاصله گرفته بودند، دلایل را جستجو کرده و از آن برای تعدیل مناسب برنامه استفاده نمود. سرانجام آنکه؛ شاید مهم­ترین دلیل برای برنامه ریزی مداوم، سودمندی ناشی از درگیر بودن با آن است. پس چرا باید متوقف گردد؟

-        اصل کل نگری (Holistic)

o       اصل هماهنگی (Coordination)

این اصل به ارتبـاط متقـابل میان واحـدها در رده های متفاوت می پردازد و حکم می کند که برای بخش های مختلف سازمان، بدون ارتباط با سایر واحدهای همان رده، نمی توان برنامه اثربخش تدوین کرد. بنابراین برای همه واح های موجود یک رده باید همزمان و با ارتباط متقابل برنامه ریزی کرد. علت این است که در برابر تهدید یا فرصتی موجود در یک واحد ممکن است بتوان در واحد دیگر و یا در تعدادی از واحدها به طور همزمان برخورد مناسبی کرد.

o       اصل ادغام (Integration)

این اصل به ارتباط متقابل میان واحدها در رده های متفاوت می پردازد و حکم می­کند که برنامه ریزی انجام شده مستقـل در یک رده سیستم هرگز نمی تواند به اندازه برنامه ریزی وابسته به همِ میان همه رده ها اثربخش باشد. تعارض میان سطوح مختلف یک سازمان به اندازه تعارض میان واحدها؛ پدیده ای عادی است و معمولاً از عدم آگاهی از تاثیراتی که یک سطح یا یک واحد بر سطوح یا واحدهای دیگر می گذارد، ناشی می شوند. چنین تعارض هایی را باید از طریق برنامه ریزی به شیوه ای هماهنگ و ادغام شده به انجام رسانید.

هنگامی که اصول هماهنگی و ادغـام با یکدیگر ترکیب می شوند، اصـل کل نگری حاصل می شود. اصل کل نگری به این معنـا است که هرقـدر بخش هـا و سطوح یک سیستم، همزمـان و وابسته به هم برنامه ریزی کنند، نتیجه بهتری به دست می آید. این مفهوم برنامه ریزی همه با هم در یک زمان، مخالف برنامه ریزی ترتیبی از بالا به پایین یا از پایین به بالا است.


نوشته شده در تاریخ شنبه نوزدهم تیرماه سال 1389 توسط سپتیاما

در این مبحث به شرح ویژگی های گرایش تعاملی به عنوان یکی از متکامل ترین گرایش های برنامه ریزی می پردازیم. لازم به ذکر است که جهت ایجاد یک دیدگاه مقایسه ای و تطبیقی مناسب، شایسته است تا قبل از مطالعه این مبحث، پنج مبحث قبلی پیرامون برنامه ریزی نیز مطالعه شده باشد (مباحث یک تا پنج). برنامه ریزی تعاملی دارای ویژگی هایی به شرح ذیل است: 

-        (پیروان گرایش تعاملی گاهی طرفداران فعالیت نامیده می شوند)

-        عدم تمایل به بازگشت به وضعیت پیشین، عدم موافقت با وضعیت موجود، عدم پذیرش آینده پیش رو

-        در ظاهر نوعی بدبینی و اعراض از جهان؛ که البته حقیقت ندارد

-        عدم پذیرش اینکه آینده خارج از کنترل ما است

-        اعتقاد به تأثیرپذیری آینده از ما و اقدامات ما

-        اعتقاد بر اینکه آینده عمدتاً تحت تاثیر آفرینندگی است

-        مفهوم برنامه ریزی: طراحی آینده دلخواه و ابداع راه های پدید آوردن آن

-        تلاش برای کنترل موج

-        عدم پذیرش نظر ارتجاعیون که تکنولوژی و تغییر را عامل شیطان می­دانند

-        عدم پذیرش نظر فعالان که تکنولوژی را ضرورتاً مطلوب می­دانند

-        اعتقاد به اینکه آثار تکنولوژی به نحوه استفاده از آن بر اساس ملاحظات انسانی و علمی بستگی دارد

-        علم عبارت است از جستجوی مشابهت میان پدیده های به ظاهر متفاوت

-        هنر و علوم انسانی در جستجوی تفاوت میان پدیده های به ظاهر مشابه

-        دو ضرورت حل و فصل هر مسأله:

o       تعیین مشابهت این موقعیت با موقعیت های از پیش تجربه شده و در نتیجه تعیین دانش مفید (که از طریق علم صورت می گیرد)

o       جنبه های منحصر به فرد بودن موقعیت مزبور (که از طریق هنر و علوم انسانی صورت می­پذیرد)

-        استفاده از آزمایش و استفاده از تجربه در مواقع مناسب هریک

-        آرمان آینده باید بسی بهتر از حداکثر توانایی اکنون باشد

-        ارج نهادن بر بهبود عملکرد در طول زمان به جای بهترین عملکرد در زمان و شرایط مشخص

-        هدف : حداکثرسازی توانایی یادگیری و سازگار کردن، یعنی توسعه

-        انسان فراتر از حیوان هدف جو، انسان در پی  ایده آل

-        مشغول به برنامه ریزی هنجاری (انتخاب صریح وسیله ها، هدف های کوتاه مدت، هدف های میان مدت و ایده آل­ها . به طور نامحدود و بدون افق مشخص)

-        نقش اصلی برنامه ریزی بر عهده ی آرمان ها (Ideals) است

-        فراهم آورنده بهترین امکان برای مقابله موثر با تغییر پرشتاب، پیچیدگی سازمانی افزایش یابنده و ناپایداری محیط

-        تنها گرایشی که صراحتاً به توسعه ی فرد، سازمان، اجتماع و بهبود کیفیت زندگی می انجامد

-        (گرایش مورد تاکید نویسنده کتاب برنامه ریزی تعاملی؛ جناب آقای راسل ایکاف)




نوشته شده در تاریخ شنبه نوزدهم تیرماه سال 1389 توسط سپتیاما

 

بحث را با طرح ویژگی های گرایش فعال یا Proactive پی می گیریم:

-        سبک فراگیر مدیریت در ایالات متحده در حال حاضر

-        عدم علاقه به بازگشتن به وضعیت پیشین و عدم رضایت به زمان حال

-        اعتقاد به اینکه آینده از حال و گذشته بهتر خواهد بود

-        علاقه به شتاب بخشیدن به تغییر

-        علاقه به بهره گیری از فرصت های ناشی از تغییر

-        در جستجوی موج پیشاهنگ، رسیدن زودتر از بقیه و ایجاد حقی برای خود و گرفتن عوارض

-        معتقد به عامل تغییر بودن تکنولوژی و در نتیجه ابراز نظر مساعد نسبت به آن

-        اعتقاد به اینکه تکنولوژی قادر به حل همه مسائل جز تعداد انگشت شماری از آنها است

-        عدم رضایت به کار متوسط و تلاش برای رسیدن به نقطه بهینه یا حد ممکن

-        در جستجوی بهترین ها با توسل به همه ابزارهای علم و فناوری

-        شیفته روش های علمی مقداری مثل برنامه ریزی خطی، تحلیل ریسک، مطالعات کاهش هزینه

-        عدم بها دادن زیاد به تجربه

-        متکی بر آزمایش

-        سازمان به عنوان ارگانیزم

-        مدیریت به روش دیکتاتوری هدف ها- دموکراسی وسیله ها

-        معتقد به مدیریت بر مبنای هدف

-        دارای سازمان هایی غیر متمرکز و غیر رسمی

-        قائل شدن اهمیت بیشتر برای خلاقیت و نوآوری تا سازگاری

-        هدف: رشد، بزرگتر شدن، داشتن بزرگترین سهم بازار، تولید بیشتر از همه، شماره یک بودن

-        برنامه ریزی: پیش بینی آینده و آماده شدن برای آن

-        تلاش برای به حداقل رساندن تهدیدات و استفاده از فرصت های آینده

-        نگرانی بیشتر برای از دست دادن فرصت تا ارتکاب اشتباه

-        اعتقاد به هزینه کمتر اشتباهات ناشی از اقدام نسبت به عدم اقدام

-        اهمیت بیشتر پیش بینی نسبت به آمادگی در برنامه ریزی

-        صرف تلاش و کوشش بسیار برای بهبود و ارتقای دقت پیش بینی آینده

-        حمایت از توسعه و تدوین آینده شناسی

-        برنامه ریزی از بالا به پایین

-        قدم اول در برنامه ریزی: پیش­ بینی شرایط محیطی توسط کارکنان متخصص برنامه ریزی

-        قدم دوم در برنامه ریزی: تدوین بیانیه اهداف و استراتژی جامع توسط مدیران رده بالا

-        قدم سوم در برنامه ریزی: تعیین اهداف مناسب رده پایین و برنامه اجرایی توسط رده پایین

-        قدم های بعدی در برنام ­ریزی: تکرار قدم سوم در رد ­های پایین تر

-        مشغول به برنامه ریزی استراتژیک (انتخاب وسیله ها، اهداف کوتاه مدت و اهداف میان مدت. در اینجا ایده آل ها یا از پیش تعیین شده اند، یا توسط مقام بالا تحمیل شده اند یا به طور قراردادی پذیرفته شده اند یا آنچنان که اغلب مشاهده می شود اصلاً تدوین نشده اند: برنامه ریزی بلند مدت)




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشتماه سال 1389 توسط سپتیاما

و اما بحث پیرامون برنامه ریزی با طرح ویژگی های گرایش غیرفعال یا Inactive به شرح زیر:

-        راضی به آنچه وجود دارد

-        عدم علاقه به بازگشت به وضعیت پیشین

-        عدم دلخوشی از تغییر و در نتیجه جلوگیری از تغییر

-        تلاش برای درآویختن به لنگری ثابت در هنگام گرفتار شدن در چنبر موج تغییر

-        اعتقاد به خوب بودن وضعیت موجود هرچند که شاید بهترین نباشد

-        بیشتر تغییرات یا موقتی اند یا غیرواقعی و امور آنها به تعادل باز خواهند گشت

-        خط مشی: عدم دخالت

-        دخالت دیگران حتی با نیت خوب؛ اوضاع را به هم می­ ریزد

-        حتی در مدیریت بحران، حداقل تلاش لازم برای بازگشتن به تعادل را به کار می برند

-        عدم تلاش برای شناسایی علل بحران یا از میان برداشتن آن، بلکه فقط کاهش تهدید ناشی از بحران

-        از میان بردن درد و رنج ناشی از درمان به جای کوشش برای درمان

-        هر مسأله را باید جداگانه و منفصل در نظر گرفت (استراتژی فرار از آشفتگی )

-        بسیار فعال (بر خلاف نامشان) تا از وقوع رویدادها جلوگیری شود

-        مردم علاقه­ مند به تغییر را باید به فعالیت هایی سرگرم کرد که هیچ دستاوردی نداشته باشد

-        بروکراسی و کاغذبازی از ابزارهای غیرقابل اجتناب

-        صرف نیروی زیاد برای جمع­ آوری اطلاعات

-        توجه به جریانات فعلی و خبرها

-        در اختیار داشتن آخرین اطلاعات دربارة چیزی که می­تواند تعداد بسیاری را مشغول نگاه دارد بدون آنکه لازم باشد به چیزی دست یابند

-        انتخاب مدیران بر اساس اطلاعاتشان از حوادث جاری؛ اهمیت بیشتر ارتباطات نسبت به شایستگی

-        کارآمدترین ابزار: کمیته (گروه های مطالعه، شوراها، گروه های کاری، هیأت ها و ...)

-        ارجاعات متعدد بین کمیته ها تا حدی که مسأله اصلی از موضوعیت بیفتد

-        تخصیص ناکافی منابع و مدیریت به موضوعاتی که به موقع ارائه شوند و نتوان آن ها را نادیده گرفت (تا نتیجه شکست قطعی باشد)

-        اهمیت بیشتر به آداب تا کارآیی (اختصاص وقت زیاد به سنت ها، رسوم، مقررات و رفتار پسندیده)

-        قائل شدن ارزش بیشتر به سازگاری تا آفرینندگی

-        ناسپاسی معادل با گناهی کبیره

-        مدیریت به روش دموکراسی هدف ها- دیکتاتوری وسیله ها

-        تصور خدمت به صاحبان منافع به ویژه سرمایه­ گذاران و مشتریان

-        تصور اینکه بهتر از ذینفعان می دانند که چگونه باید منافعشان را حفظ کرد

-        تضمین ادامه حیات خود از طریق حیاتی جلوه دادن خود در نظر مخدومین و خادمین

-        متکی به کمک های مالی دولت

-        مقاومت در برابر اندازه­ گیری عملکرد ایشان

-        کسب موفقیت، تنها در هنگامی که نیروهای محیط واقعاً در جهت مناسب آنها باشد

-        اغلب ممکن است نسبت به کسـانی که سعی می کنند به کاری دست بزنند، کار را خراب ­تر نمی کنند

-        عدم تجربه کردن اشتباهی فاجعه آمیز به دلیل اینکه با احتیاط عمل می­شود

-        تجربه مرگ به آرامی

-        مشغول به برنامه­ ریزی عملیاتی (انتخاب وسیله ها برای رسیدن به هدف های کوتاه مدت از پیش تعیین شده یا تحمیل شده از بالا یا بطور قراردادی پذیرفته شده ) علی­رغم نگرش منفی ایشان به برنامه ریزی






نوشته شده در تاریخ پنجشنبه نهم اردیبهشتماه سال 1389 توسط سپتیاما

        در ادامه بحث پیرامون برنامه ریزی به بحث پیرامون ویژگی های گرایش ارتجاعی یا Reactive می پردازیم:

-        عدم رضایت از شکل موجود پدیده­ ها و عدم رضایت از مسیری که این پدیده­ ها طی می­کنند؛

-        علاقه به شکل گذشتة پدیده ­ها؛

-        جلوگیری از تغییرات مناسب و میانجی؛

-        در حسرت گذشته؛

-        شنا بر خلاف موج برای بازگشت به گذشته؛

-        دشمنی با تکنولوژی زیرا دلیل عمده تغییر است؛

-        متدولوژی مشابه با رویکرد عصر ماشین، یافتن علل و سرکوب یا خاموش کردن آن تا مسأله نابود شود؛

-        (معمولاً) حمایت از هنرها و علوم انسانی؛

-        پرداختن به انسان­ها و ارزش ­ها؛

-        تمایل به تفکر کیفی تا تفکر کمّی؛

-        رجوع به سوابق برای یافتن پاسخ ­ها به جای آزمون­ های علمی؛

-        سنجش دانش، فهم و خرد با سن و سال ؛ تجربه بهترین آموزگار؛

-        سازماندهی به روش استبدادی پدرمآبانه؛

-        سازمان­ ها مشابه ماشین؛

-        مدیریت به روش دیکتاتوری هدف­ ها- دیکتاتوری وسیله­ ها؛

-        اداره سازمان از بالا به پایین و برنامه­ ریزی از پایین به بالا؛

-        آغاز برنامه­ ریزی توسط یک مدیر اجرایی؛

-        برخورد با مسأله­ ها به صورت جداگانه نه به صورت سیستمی (از دست رفتن ویژگی­ های ضروری کل و بسیاری از ویژگی­ های پراهمیت)؛

-        برنامه­ ریزی؛ حق انحصاری مدیریت؛

-        عدم دخالت دادن برنامه­ ریزان حرفه ای و انسان­ های مرتبط و ذینفعان؛

-        برنامه­ ریزی؛ موضوعی تشریفاتی؛

-        داشتن احساس و احترام برای تاریخ و تجارب قبلی؛

-        برخوردار از احساسی از مداومت و دوری از تغییر درک نشده؛

-        ایجاد احساس امنیت و ثبات برای کسانی که تحت تأثیر قرار گرفته­ اند؛

-        مشغول به برنامه­ ریزی تاکتیکی (انتخاب وسیله­ ها و هدف­ های کوتاه مدت برای رسیدن به اهداف میان مدت از پیش تعیین شده یا تحمیل شده از بالا یا بطور قراردادی پذیرفته شده).

در پست بعدی به شرح فهرست واری از ویژگی های برنامه ریزی غیرفعال می پردازیم.




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دوم اردیبهشتماه سال 1389 توسط سپتیاما

چهار گرایش برنامه ریزی را می توان نام برد که تفاوت میان آنها از گرایش زمانی آنها ناشی می شود. گرایش مسلط برنامه ریزان به گذشته است که به آن ارتجاعی (Reactive) گفته می شود.گروهی دیگر به زمان حال گرایش دارند که غیرفعال (Inactive) نامیده می شود. برخی به آینده متمایلند و گرایش فعال (Proactive) دارند و در نهایت چهارمین گرایش تعاملی (Interactive) است که گذشته، حال و آینده را به عنوان بخش هایی مجزا، لیکن جنبه های غیر قابل تفکیک یک آشفتگی که باید برای آن برنامه ریزی کرد، می شناسد. این نگرش به طور مساوی به همة آنها می پردازد و بر این باور است که بدون در نظر گرفتن هرسه جنبه زمانی آشفتگی، توسعه امکان پذیر نخواهد بود.

این چهار گرایش به ندرت به صورت خالص ظاهر می شوند و در بیشتر برنامه ها به صورت ترکیبی وجود دارند، البته یکی غالب تر از دیگری خواهد بود. اسامی مورد استفاده نیز استعاره ای بیش نیستند و عنوانی روانشناختی یا جامعه شناختی محسوب نمی شوند.


در پست های بعدی به شرح ویژگی های چهار گرایش برنامه ریزی یا برنامه ریزان طرفدار آن ها  پرداخته خواهد شد. 




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یکم اردیبهشتماه سال 1389 توسط سپتیاما
برنامه­ ریزی فعالیتی نیست که برون­داد آن احتمالاً کمکی برای توسعه باشد، بلکه فعالیتی است که توسعه در درون آن روی می­دهد. این مفهوم تفاوت­ هایی با نگاه سنتی به موضوع دارد:

اول آنکه در نگاه سنتی، برنامه­ ریزی عمدتاً توسط برنامه­ ریزان حرفه­ ای انجام می­شود. در این حالت برنامه­ ریزی مشارکتی به معنای منظور داشتن آرزوها، امیدها و انتظارات دیگران از دریچه نگاه متخصصان است. چیزی که بیشتر برنامه­ ریزان حرفه­ا ی نمی­ توانند بپذیرند این است که اجازه دهند آنهایی که تحت تأثیر برنامه قرار می­گیرند در آن دخالت نمایند. در اینجا مشارکت یعنی دخالت مستقیم در فرآیند برنامه­ ریزی توسط همه کسانی که مستقیماً تحت تأثیر برنامه­ ریزی قرار می­گیرند.

دیگر آنکه به چشم بیشتر برنامه­ ریزان، برنامه مجموعه­ ای از راه حل­ ها برای گروهی از مسأله­ ها است که به آنها مستقلاً پرداخته می­شود و یک برنامه تلفیقی، مجموعه­ ای از برنامه­ های جداگانه­ ای است که برای بخش­ هایی از یک کل تهیه شده­ اند. در مقابل؛ برنامه­ ریزی توصیه شده در اینجا برخورد با کل به عنوان روابط متقابل بخش­ ها، و سپس پرداختن به خود بخش­ ها است.



ماخذ: برنامه ریزی تعاملی - مدیریت هماهنگ با تحول برای ساختن آینده سازمان
         راسل ایکاف
         ترجمه:  دکتر سهراب خلیلی شورینی




نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و نهم فروردینماه سال 1389 توسط سپتیاما
یک (روز) خانواده ی لاک پشت‌ها تصمیم گرفتند که به پیک‌نیک بروند. از آنجا که لاک‌پشت‌ها به صورت طبیعی در همه‌ی موارد یواش عمل می‌کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

 در نهایت خانواده‌ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیک‌نیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیک‌نیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

 او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!

نتیجه اخلاقی:

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن  برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار  داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم.



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه پنجم فروردینماه سال 1389 توسط سپتیاما
یك كارشناس مدیریت زمان كه در حال صحبت برای عده‌ای از دانشجویان رشته بازرگانی بود، برای تفهیم موضوع، مثالی به كار برد كه دانشجویان هیچ وقت آن را فراموش نخواهند كرد.
او همانطور كه روبروی این گروه از دانشجویان ممتاز نشسته بود گفت: «بسیار خوب، دیگر وقت امتحان است!»
سپس یك كوزه سنگی دهان گشاد را از زیر میز  بیرون آورد و آن را روی میز گذاشت.
پس از آن حدود دوازده عدد قلوه سنگ كه هر كدام به اندازه یك مشت بود را یك به یك و با دقت درون كوزه چید. وقتی كوزه پر شد و دیگر هیچ سنگی در آن جا نمی‌گرفت از دانشجویان پرسید:
«آیا كوزه پر است؟»
همه با هم گفتند: بله
او گفت: «واقعاً؟»
سپس یك سطل شن از زیر میزش بیرون آورد. مقداری از شن‌ها را روی سنگ‌های ‌داخل كوزه ریخت و كوزه را تكان داد تا دانه‌های شن خود را در فضای خالی بین سنگ‌ها جای دهند.
بار دیگر پرسید: «آیا كوزه پر است؟»
این بار كلاس از او جلوتر بود، یكی از دانشجویان پاسخ داد: 
«احتمالا نه»
او گفت: «خوب است» و سپس یك سطل ماسه از زیر میز بیرون آورد و ماسه‌ها را داخل كوزه ریخت.
ماسه‌ها در فضای خالی بین سنگ‌ها و دانه‌های شن جای گرفتند. او بار دیگر گفت:
 «خوب است»
در این موقع یك پارچ آب از زیر میز بیرون آورد و شروع به ریختن آب در داخل كوزه كرد تا وقتی كه كوزه لب به لب پر شد. سپس رو به كلاس كرد و پرسید:
 «چه كسی می‌تواند بگوید نكته این این مثال در چه بود؟»
یكی از دانشجویان مشتاق دستش را بلند كرد و گفت: این مثال می‌خواهد به ما بگوید كه برنامه زمانی ما هر چقدر هم كه فشرده باشد، اگر واقعا سخت تلاش كنیم همیشه می‌توانیم كارهای بیشتری در آن بگنجانیم.
استاد پاسخ داد: ‍«نه!»
«نكته این نیست، حقیقتی كه این مثال به ما می‌آموزد این است كه اگر سنگ‌های بزرگ را اول نگذارید، هیچ وقت فرصت پرداختن به آن‌ها را نخواهید یافت.»
سنگ‌های بزرگ زندگی شما كدام‌ها هستند؟
فرزندتان، محبوبتان، تحصیلتان، رویاهایتان، انگیزه‌های با ارزش، آموختن به دیگران، انجام كارهایی كه به آن عشق می‌ورزید، زمانی برای خودتان، سلامتی‌تان و ...»
به یاد داشته باشید كه ابتدا این سنگ‌های بزرگ را بگذارید، در غیر این صورت هیچ‌گاه به آن‌ها دست نخواهید یافت. اگر با كارهای كوچك (شن و ماسه) خود را خسته كنید، زندگی خود را با كارهای كوچكی كه اهمیت زیادی ندارند  پر می‌كنید و هیچ گاه وقت كافی و مفید برای كارهای بزرگ و مهم (سنگ‌های بزرگ) نخواهید داشت. پس امشب یا فردا صبح، هنگامی كه به این داستان كوتاه فكر می‌كنید، این سوال را از خود بپرسید:
«سنگ‌های بزرگ زندگی من كدام‌اند؟»
آن‌گاه اول آن‌ها را در كوزه خود بگذارید.



نوشته شده در تاریخ جمعه ششم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
پیتر سنگه می گوید: وقتی که خیلی جوان بودم همیشه دلم می خواست که یك فضانورد بشوم. حتی در دوره آخر دبیرستان درس های مربوط به نجوم و فضانوردی را انتخاب کردم تا خودم را برای شغل آینده ام آماده سازم. اما بعدا در دام تئوری سیستم ها اسیر شدم و آینده شغلی کاملا متفاوتی برایم بوجود آمد. البته هنوز هم به شدت مدهوش تجربه بودن در فضا هستم. رویایی که با اولین تصاویری از زمین که ماهواره ها مخابره کردند ، تشدید گشت. به همین علت بود که چند سال پیش، زمانی که یك فضانورد به نام راستی شویكارت که به عنوان فضانورد در سفینه آپولو ٩  حضور داشت و در ماه مارس ١٩۶٩ میلادی مدار زمین را پشت سر گذارد ، در دوره های رهبری ما شرکت کرد؛ برای من بسیار مسرت بخش بود.
" راستی" به من گفت که بسیاری از فضانوردان زمانی که به زمین باز می گردند در بیان احساس خود از هنگامی که سیاره ما را از بالا نگاه می کرده اند ، دچار مشكل می شوند. خود او به مدت پنج سال با این مشكل روبرو بوده است تا بالاخره بتواند الفاظ مناسبی برای بیان احساس خود بیابد. در تابستان سال ١٩٧۴ از او دعوت شده بود که در اجتماعی تحت عنوان فرهنگ سیاره ای سخنرانی کند. پس از بررسی راه های مختلف بیان تجربه خود، در نهایت او به این نتیجه رسید که نمی تواند سرگذشت خود را به عنوان " داستان خود" تعریف نماید چرا که در حقیقت این مطلب "داستان ما"  بوده است. او متوجه شد که وی و دیگر فضانوردان، در حقیقت دستگاه حسی نوع بشر را توسعه بخشیده اند. درست است که او با چشم های خود نگاه می کرد و با حواس خود حس می کرد؛ اما در حقیقت چشم ها ، چشم های ما و حواس، حواس ما بوده اند.  آنها که اولین افرادی بوده اند که زمین را از بیرون از جو آن تماشا می کرده اند ، در حقیقت به جای همگی ابنای بشری به این صحنه چشم دوخته بودند. اگر چه در واقع تنها تعداد اندکی از ما آنجا بوده اند ، اما آنها موظف بوده اند که تجربه خود را به بقیه منتقل نمایند. با این آگاهی جدید "راستی"  تصمیم گرفت که آنچه را دیده است به سادگی و وضوح تعریف نماید، بطوری که من و شمای شنونده نیز احساس کنیم که همراه او بوده ایم. او مطالب خود را بدین نحو بیان نمود :
 "  آن بالا شما در هر یك ساعت و نیم یك بار به دور زمین می چرخید، چرخش در پی چرخش. معمولا صبح ها هنگام بیدار شدن از خواب متوجه می شوید که بر فراز شمال آفریقا قرار گرفته اید. زمانی که مشغول خوردن صبحانه هستید و به بیرون نگاه می کنید، در می یابید که در منطقه مدیترانه هستید و یونان ، روم ، شمال آفریقا ، صحرای سینا و تمامی این مناطق در یك نگاه به نظر شما می آید و در می یابید که آنچه شما شاهد آن هستید ، برای سالیان بسیار طولانی تمامی تاریخ بشریت است، خاستگاه تمدن ها است و شما راجع به تمامی تاریخی که می توانید با دیدن این مناطق به یاد بیاورید فكر می کنید. از شمال آفریقا می گذرید و به اقیانوس هند می رسید و به شبه قاره عظیم هند نگاه می کنید که به طرف شما نشانه رفته است. سیلان را در کنار خود می بینید و برمه را ، جنوب شرقی آسیا را و از فراز فیلیپین می گذرید و به اقیانوس عظیم آرام می رسید ، دنیای بی پایانی از آب که هرگز پیش از این تصور نمی کردید که تا چه حد عظیم است و بالاخره به سواحل کالیفرنیا می رسید ، جائی که به نظر ما بسیار آشناست. به پائین تر که نگاه می کنید نیواورلئان و فلوریدا را می بینید. تمامی صدها ساعتی که در این مسیر پرواز کرده اید، به سمت پائین و به درون جو و ناگهان همه چیز دوباره به نظر آشنا می آید و شما از اقیانوس اطلس می گذرید و باز هم شمال آفریقا. آن نكته بارز و مشخص ، چیزی که باعث شده بود هوستون ، لس آنجلس و سایر شهرهای آمریكا برای من که آمریكائی هستم اینقدر آشنا به نظر بیایند. و ناگهان متوجه می شوید که همان مشخصه و همان نكته بارز در مورد شمال آفریقا نیز وجود دارد و آنجا نیز کاملا آشنا به نظر می آید. شما منتظر این حالت بوده اید و اکنون آن را بدست آورده اید. به نظر می رسد که تمامی آنچه شما تا کنون با آن آشنا بوده اید در حال تغییر است . وقتی که شما در یك ساعت و نیم به دور زمین می چرخید ، متوجه می شوید که با کل زمین آشنا هستید و ناگهان متوجه تغییر می شوید. به پائین نگاه می کنید و نمی توانید بفهمید که از چند حد و مرز گذشته اید، بارها و بارها و حتی متوجه آنها نیز نشده اید. در آن نقطه ای که از خواب برخاستید، در شمال افریقا و خاورمیانه؛ می دانید که هزاران انسان بر سر یك خط مرزی فرضی که شما حتی آن را نمی بینید با یكدیگر در جنگ و ستیز هستند. از آنجا که شما ناظر بر صحنه هستید ، تمامی جهان به صورت یك کل یكپارچه است و چقدر هم زیباست. آرزو می کردید که ای کاش می توانستید از هر یك از طرف های درگیر، یك نفر را در دستانتان بگیرید و بدان ها بگوئید که جهان را از اینجا تماشا کنید. نگاه کنید چه چیزی حائز اهمیت است؟ و اندك زمانی بعد ، دوست شما ، یكی از همین همسایگانی که در نزدیكی شما زندگی می کند به ماه می رود و او به عقب نگاه می کند و زمین را می بینید نه به صورتی بزرگ که قادر به دیدن تمامی جزئیات زیبای آن نیز باشد، بلكه او زمین را به شكل چیزی کوچك در بیرون مشاهده می کند. و اکنون تفاوت میان تزئینات درخشان سفید و آبی درخت آریسمس و آسمان سیاه ، فضای لایتناهی ، به وضوح مشخص می شود. اندازه آن و جذابیت آن ، حالت دوگانه ای را در شما به وجود می آورد. زمین در عین حال که اینقدر کوچك و شكننده به نظر می آید ، مبدل به نقطه ای بسیار با ارزش در کهكشان می گردد. نقطه ای که شما می توانید آن را با انگشت خود پنهان سازید و متوجه می شوید که آن نقطه ای کوچك ، آن شی آبی و سفید همه چیز شماست. تمامی تاریخ، موسیقی، شعر، هنر، جنگ، مرگ، تولد، عشق، اشك ها، شادی ها و بازی ها و تمامی این ها در آن نقطه کوچكی است که در آن بیرون قرار دارد و شما می توانید آن را با انگشت خود بپوشانید. و متوجه می شوید که آن تصویر که شما آن را تغییر داده اید ، چیز تازه ای است که ارتباطات، دیگر آن چیزی نیست که پیش از این بوده است و شما زمانی را بخاطر می آورید که در بیرون از سفینه مشغول فضاپیمایی بوده اید و آن لحظات کوتاهی که وقت فكر کردن داشته اید و یادتان می آید که چگونه محو منظره پیش چشمانتان شده بودید. چراكه دیگر درون یك سفینه بسته نیستید که بخواهید از درون پنجره آن به بیرون نگاه کنید بلكه اکنون در وسط صحنه هستید و آنچه در اطرافتان می گذرد ، نظیر یك گوی بزرگ است که در آن یك ماهی طلائی رها شده باشد و هیچ محدودیتی وجود ندارد. هیچ چارچوبی در کار نیست و هیچ محدودیتی متصور نیست. "
این فضانورد در حالی که در فضای لایتناهی غوطه ور بوده است ، اولین اصل تفكر سیستمیك را دریافته است. اما او به طریقی بدین اصل رسیده است که تعداد بسیار اندکی از ما قادر بدان هستیم. او نه از طرق منطقی و خردمندانه بلكه از طریق تجربه ای مستقیم بدین امر دست یافت . زمین ما یك کل بخش ناپذیر است، دقیقا به همان صورتی که هر یك از ما یك کل تقسیم ناپذیر هستیم . طبیعت ( که ما را هم شامل می شود)  از اجزائی در درون یك کل تشكیل نشده است. طبیعت از کل هایی درون کل های دیگر به وجود آمده است. تمامی مرزها، من جمله مرزهای ملی، مفاهیمی اعتباری هستند. ما آنها را به وجود آورده ایم و ناگهان خود را اسیر و در بند آن ها یافتیم.

منبع: کتاب "  پنجمین فرمان " نوشته ی پیتر سنگه ، ترجمه حافظ آمال هدایت، انتشارات سازمان مدیریت صنعتی  - با اندکی ویرایش




نوشته شده در تاریخ شنبه نهم آبانماه سال 1388 توسط سپتیاما