سپتیـامـا
آینده را باید بسازی وگرنه باید با آینده بسازی.
حافظ:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

صائب تبریزی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

محمد عیادزاده:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه ششم مردادماه سال 1389 توسط سپتیاما

با
تشکر از حامد سلیمی عزیز؛

دوستی با مردم دانا چو زرین کوزه ایست

نشکند، چون بشکند بازش توانی ساختن

دوستی با مردم نادان سفالین کوزه ایست

بشکند یا نشکند باید به دور انداختن



نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و دوم تیرماه سال 1389 توسط سپتیاما
در حین مصاحبه شغلی برای استخدام در یک شرکت، مدیر منابع انسانی از مهندس جوان صفر کیلومتری که تازه فارغ التحصیل شده بود پرسید: «حقوق مورد انتظار شما برای شروع کار چیست؟»
مهندس جوان گفت: «75000 دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «نظر شما در مورد 5 هفته تعطیلی، 14 روز مرخصی با حقوق، بیمه کامل درمانی، خودروی شیک مدل بالا و مزایای ویژه چیست؟»
مهندس جوان با تعجب از جا پرید و پرسید: «شوخی میکنید؟!»
مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما اول خودت شوخی را شروع کردی!»




نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و یکم تیرماه سال 1389 توسط سپتیاما
روزی مدیر یک شرکت بزرگ، در حالیکه به سمت دفتر کارش میرفت، در راهرو جوانی را دید که به دیوار تکیه داده و به اطراف نگاه میکند.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق میگیرید؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»
مدیر با عصبانیت دست در جیبش کرد و 6000 دلار درآورد و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق 3 ماه تو، برو دیگر اینجا پیدایت نشود. ما به کارمندان حقوق میدهیم که کار کنند نه اینکه بیکار اینجا بایستند و به اطراف نگاه کنند...»
جوان با خوشحالی پول را گرفت و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که نزدیکش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»
کارمند با تعجب از رفتار مدیر جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان ناهار آورده بود!»




نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیستم تیرماه سال 1389 توسط سپتیاما
پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیلش را پرسیدند.
پیرمرد گفت....
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است...!



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1389 توسط سپتیاما
یک (روز) خانواده ی لاک پشت‌ها تصمیم گرفتند که به پیک‌نیک بروند. از آنجا که لاک‌پشت‌ها به صورت طبیعی در همه‌ی موارد یواش عمل می‌کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

 در نهایت خانواده‌ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیک‌نیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیک‌نیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

 او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!

نتیجه اخلاقی:

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن  برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار  داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم.



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه پنجم فروردینماه سال 1389 توسط سپتیاما
من هلاک تو و  خاک زیر پاتم،  توپولف!
من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم، توپولف!
کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!
مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم،  توپولف!
قربـون اون نوسانــات صداتم،  توپولف!
یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم،  توپولف!

من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس
می‌پری  پر می زنی  روی هوا  عین خروس!
بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-
بدگِلا چش ندارن ببیننت،  خوشگل روس!
قربون چشات برم، محــو نیگاتم ،  توپولف
یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم،  توپولف!

مـــا رو می‌بری نقـــاط دیدنی  وقت فرود
گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا  ته رود
می فرستن همه  تا سه روز  به روحمون  درود
می خونه مجری سیما  واسمون شعر و سرود
چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم  توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم،  توپولف!

وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی
به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی
یا می‌ری تــــوی ده و  رو سر گلّه  می شینی
زودی مشهور می‌شی،  رو جلد  مجلّه می شینی
پی گیر عکســــــا و تیتر  خبراتم  توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم،  توپولف!

می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا
چونکه وقتی باهاتم  هی می کنم  یـــــاد خدا
بدون نذر و نیـــاز  بــــــا تو پریدن ،   ابدا!
می کنم بعد فرود  تمــــوم  نذرامـــــو   ادا
واســه جنّت   بلیتت گشتــــه  براتم،   توپولف!
یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم،   توپولف!

تو که هی  رفیقــــای ایرونیتو  یاد می کنی
کی میگه  تــــو  انبارای روسیه  باد می کنی؟
ما رو پیک نیک می بری،  سقوط آزاد  می کنی
خدا شــــادت بکنه ،  روحمونو  شاد میکنی
بری تا اون سر  اون دونیا(!) باهاتم،  توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم،   توپولف!

شاعر: ناشناس (البته برای اینجانب) 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه دوم فروردینماه سال 1389 توسط سپتیاما
ایمیلی با مضمون ذیل به دستم رسید که جالب توجه است و خیلی هم بی ارتباط به اصل اولی که بیان کردم نیست و البته از زاویه نگاهی دیگر. بزرگی روح ما یا کوچکی دنیا و مافیها و کوچک دیدن آنها (و پی بردن به راز این حقارت و کوچکی) در مواردی نتایج مشابهی ایجاد می کنند ولی خوب البته دو موضوع مجزا هستند. و اما متن دریافتی در ایمیل من:

این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد.  كارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

World Picture

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.







نوشته شده در تاریخ شنبه دهم بهمنماه سال 1388 توسط سپتیاما
تصویر

در این تصویر دو مربع A و B همرنگ هستند. اگر باور نمی‌کنید از یک color picker استفاده کنید و یا اینکه مثلا کلید PrtScr  (یا همان کلید Print Screen روی کیبورد) را فشار دهید و یک کپی از دسکتاپ و تصویر را در برنامه گرافیکی Paint باز کنید و یک مربع (A یا B) را بریده و کنار دیگری قرار دهید، یا اینكه می توانید تصویر را پرینت كنید و دو مربع A , B را بریده و در كنار هم قرار دهید تا مطمئن شوید هر دو یكرنگ هستند.

این تصویر در سال 1995 توسط ادوارد ادلسون پروفسورای علوم بصری منتشر شد.

نکته جالب اینجاست که حتی بعد از اینکه می‌فهمید دو مربع یک رنگ هستند باز هم باور نمی‌کنید!

در واقع ما نمی‌بینیم، مغز ما می‌بیند و پردازش میکند و ما حاصل پردازش را درک می‌کنیم.



دنبالک ها: مرجع تصویر،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه سوم دیماه سال 1388 توسط سپتیاما


تصویر کاریکاتور



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و ششم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
سوال زیر یکی از سوالات امتحان فیزیک در دانشگاه کپنهاگ بود.

توضیح دهید که چگونه می توان با استفاده از یک فشارسنج ارتفاع یک آسمان خراش را اندازه گرفت؟

یکی از دانشجویان چنین پاسخ داد:
به فشار سنج یك نخ بلند می بندیم.
سپس فشارسنج را از بالای آسمان خراش طوری آویزان می کنیم که سرش به زمین بخورد.
ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول طناب به اضافه ی طول فشارسنج خواهد بود.

پاسخ بالا چنان مسخره به نظر می آمد که مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام کرد.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و یکم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
STOP



نوشته شده در تاریخ یکشنبه هشتم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
خب : این کلمه‏ ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه‏ هایی استفاده می‏کنند که در آن حق با آن‏هاست و شما باید خفه‏ شوید !!

هیچ چی : این آرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش‏ به‏زنگ باشید . بحث‏هایی که با هیچی شروع می‏شوند، غالباً با خب تمام می‏شوند.‏
 
پنج دقیقه : اگر فرصتی است که به شما داده شده است؛ به معنای حداکثر سیصد ثانیه می باشد.
پنج دقیقه : اگر فرصتی است که از شما می خواهد، به معنای حداقل نیم ساعت است.

نظر تو چیه ؟ : دقت کنید که در اینجا واقعا یک نظر بیشتر وجود ندارد و این عبارت صرفاً یک آزمون خطیر برای شما است. گول نخورید و سعی کنید که از آزمون سربلند بیرون بیایید. 

بعدش چی شد ؟ : هنگامی که این عبارت را می شنوید، بدین معنا است که سوتی داده اید و حالا باید تعریف کنید که بعد از اینکه پای یک خانم به داستان امروز شما باز شد، دیگر چه اتفاقاتی افتاده است. گاهی نیز به معنای ابراز تمایل همراه با نگرانی برای شنیدن مابقی سخنان مادر شما است.

خب، بعدش ؟ : به معنای تمایل به استماع آخرین دفاعیات متهم است. دقت کنید که از فرصت شما چیز زیادی باقی نمانده است. گاهی نیز به معنای ابراز تمایل همراه با خشم برای شنیدن مابقی سخنان خواهر شما است.

بفرمایید : این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. مفهوم "اگه جرئت داری" در آن مستتر است.

باشه : این واژه در واقع یک اعلام جنگ واقعی است و به زودی شما از پیشنهادتان پشیمان خواهید شد.
 
آه بلند : این در حقیقت یک کلمه محسوب می‏شود که معمولاً درست فهمیده نمی‏شود. آه بلند یعنی او فکر می‏کند شما یک احمق به‏ دردنخور هستید و او نمی‏داند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچی تلف می‏کند.
 
اشکال نداره : این یکی از خطرناک ‏ترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی او به زمان طولانی‏ تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباه‏تان را پس بدهید.‏

ممنون : از شما تشکر می‏کند. فقط بگویید خواهش می‏کنم. هیچ حرف اضافه‏ای نزنید . خیلی ممنون می‏تواند نشان دهنده یک خطر بالقوه باشد.
 
اصلاً هرچی : این ترکیب در هنگامی استفاده می شود که شما درحال نزدیک شدن به حقیقت هستید. از این لحظه باید آماده دفاع باشید زیرا حالا باید در رابطه با خیلی از کارهایتان توضیحاتی ارائه دهید.

 نگرانش نباش عزیزم، خودم انجام می‏دم : یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آن‏که این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالتی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟



نوشته شده در تاریخ جمعه ششم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
یك كارشناس مدیریت زمان كه در حال صحبت برای عده‌ای از دانشجویان رشته بازرگانی بود، برای تفهیم موضوع، مثالی به كار برد كه دانشجویان هیچ وقت آن را فراموش نخواهند كرد.
او همانطور كه روبروی این گروه از دانشجویان ممتاز نشسته بود گفت: «بسیار خوب، دیگر وقت امتحان است!»
سپس یك كوزه سنگی دهان گشاد را از زیر میز  بیرون آورد و آن را روی میز گذاشت.
پس از آن حدود دوازده عدد قلوه سنگ كه هر كدام به اندازه یك مشت بود را یك به یك و با دقت درون كوزه چید. وقتی كوزه پر شد و دیگر هیچ سنگی در آن جا نمی‌گرفت از دانشجویان پرسید:
«آیا كوزه پر است؟»
همه با هم گفتند: بله
او گفت: «واقعاً؟»
سپس یك سطل شن از زیر میزش بیرون آورد. مقداری از شن‌ها را روی سنگ‌های ‌داخل كوزه ریخت و كوزه را تكان داد تا دانه‌های شن خود را در فضای خالی بین سنگ‌ها جای دهند.
بار دیگر پرسید: «آیا كوزه پر است؟»
این بار كلاس از او جلوتر بود، یكی از دانشجویان پاسخ داد: 
«احتمالا نه»
او گفت: «خوب است» و سپس یك سطل ماسه از زیر میز بیرون آورد و ماسه‌ها را داخل كوزه ریخت.
ماسه‌ها در فضای خالی بین سنگ‌ها و دانه‌های شن جای گرفتند. او بار دیگر گفت:
 «خوب است»
در این موقع یك پارچ آب از زیر میز بیرون آورد و شروع به ریختن آب در داخل كوزه كرد تا وقتی كه كوزه لب به لب پر شد. سپس رو به كلاس كرد و پرسید:
 «چه كسی می‌تواند بگوید نكته این این مثال در چه بود؟»
یكی از دانشجویان مشتاق دستش را بلند كرد و گفت: این مثال می‌خواهد به ما بگوید كه برنامه زمانی ما هر چقدر هم كه فشرده باشد، اگر واقعا سخت تلاش كنیم همیشه می‌توانیم كارهای بیشتری در آن بگنجانیم.
استاد پاسخ داد: ‍«نه!»
«نكته این نیست، حقیقتی كه این مثال به ما می‌آموزد این است كه اگر سنگ‌های بزرگ را اول نگذارید، هیچ وقت فرصت پرداختن به آن‌ها را نخواهید یافت.»
سنگ‌های بزرگ زندگی شما كدام‌ها هستند؟
فرزندتان، محبوبتان، تحصیلتان، رویاهایتان، انگیزه‌های با ارزش، آموختن به دیگران، انجام كارهایی كه به آن عشق می‌ورزید، زمانی برای خودتان، سلامتی‌تان و ...»
به یاد داشته باشید كه ابتدا این سنگ‌های بزرگ را بگذارید، در غیر این صورت هیچ‌گاه به آن‌ها دست نخواهید یافت. اگر با كارهای كوچك (شن و ماسه) خود را خسته كنید، زندگی خود را با كارهای كوچكی كه اهمیت زیادی ندارند  پر می‌كنید و هیچ گاه وقت كافی و مفید برای كارهای بزرگ و مهم (سنگ‌های بزرگ) نخواهید داشت. پس امشب یا فردا صبح، هنگامی كه به این داستان كوتاه فكر می‌كنید، این سوال را از خود بپرسید:
«سنگ‌های بزرگ زندگی من كدام‌اند؟»
آن‌گاه اول آن‌ها را در كوزه خود بگذارید.



نوشته شده در تاریخ جمعه ششم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
آخرین نقشه بین المللی ایران پیش از جدا شدن سرزمینهای تاریخی آن، انتشارات تامسون (1814)

IRAN map

با توجه به تهدید های مرزی موجود علیه تمامیت ارضی ایران بد نیست به این نکته اشاره کنیم که سرزمین کنونی ایران، تنها سی درصد از ناحیه‌ای وسیع است که در تاریخ با نام‌های‎ «ایران‌زمین»،«ایران‌بزرگ » یا «ایرانشهر» و در ‏جغرافیا با نام «فلات ایران» شناخته می شود. ترفند ها و دسیسه های بیگانگان و سستی پادشاهان بی کفایت گذشته بخش های زیادی ازاین سرزمین کهن را در طول فاصله کوتاه 196 ساله از ایران بزرگ جدا نمود که مروری بر چگونگی هر یک از این جدایی ها به رغم تلخی بسیار برای میهن گرایان ایرانی جهت الزام جدیت و حساسیت ما دست کم برای حفظ سرزمین های باقیمانده موجود بسیار آموزنده خواهد بود..

گستره سرزمین‌های جدا شده از ایران در قراردادهای ترکمانچای،گلستان،آخال،پار یس و... به قرار زیر است:

سرزمین های جدا شده قفقاز بر اساس قرارداد های گلستان و ترکمانچای با روسیه
(1813 و 1828 م).
آران و شروان: ۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع؛
ارمنستان: ۲۹۸۰۰ ک .م؛
گرجستان: ۶۹۷۰۰ ک.م؛
‎داغستان: ۵۰۳۰۰ ک.م؛
اوستیای شمالی: ۸۰۰۰ ک.م؛
چچن: ۱۵۷۰۰ ک .م؛
اینگوش: ۳۶۰۰ ;ک.م‎
جمع ‏کل: 263700
کیلومتر مربع

سرزمین‌های جداشده ایران شرقی براساس پیمان پاریس و پیمان منطقه ای مستشاران انگلیسی

هرات وافغانستان: ۶۲۵۲۲۵ ک.م؛
بخش‌هایی از بلوچستان و مکران: 3۵۰۰۰۰ ک.م؛
جمع کل: ۹۷۵۲۲۵ کیلومتر مربع

سرزمین‌های جداشده ‏ورارود(ماوراءالنهر) بر اساس پیمان آخال با روسیه(1881 م).

ترکمنستان: ۴۸۸۱۰۰ ک.م؛
ازبکستان: ۴۴۷۱۰۰ ک.م؛
تاجیکستان: ۱۴۱۳۰۰ ک.م؛
‎بخش‌های ضمیمه شده ‏به قزاقستان: ۱۰۰۰۰۰ک.م؛
بخش‌های ضمیمه شده به ‎قرقیزستان: ۵۰۰۰۰ ک.م؛
جمع کل: 1226500 کیلومترمربع

‏‎ سرزمین های جداشده جنوب خلیج فارس بر اساس پیمان منطقه ای مستشاران انگلیس

امارات:83600ک.م:
بحرین:694 ک.م:
قطر:11493ک.م:
عمان:309500ک.م:
جمع کل: 405287کیلومتر مربع

مساحت سرزمین‌های جدا شده از ایران درونی به همراه دو سوم کردستانات (که در دوره صفویه به اشغال عثمانی در آمد و بعد ها در بین سه کشور ترکیه،عراق و سوریه تقسیم شد) به مساحت تقریبی 200000 کیلومتر مربع و نیز عراق به مساحت 438317 کیلومتر مربع

در جمع حدود 3.5 میلیون کیلومتر مربع بالغ می شود که این مقدار تجزیه یک کشور در کل تاریخ ایران و دنیا بی سابقه است.



مرجع: بر اساس یک ایمیل واصله ( قابلیت استناد اعداد و تاریخ ها جای بررسی دارد ولی در کل موضوعی قابل تأمل است.)



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه چهارم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
شخصی نزد همسایه اش رفت و گفت: گوش کن! می خواهم چیزی برایت تعریف کنم.
دوستی به تازگی در مورد تو می گفت که ....
همسایه حرف او را قطع کرد و گفت:
- قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده ای یا نه؟
- کدام سه صافی؟
- اول از میان صافی واقعیت. آیامطمئنی چیزی که تعریف می کنی واقعیت دارد؟
- نه. من فقط آن را شنیده ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.
- سری تکان داد و گفت: پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده ای. مسلما چیزی که می خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی ام می شود.
- دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.
- بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمی کند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده،  رد شده است. آیا چیزی که می خواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم  می خورد؟
- نه، به هیچ وجه!
همسایه گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال کننده است و نه  مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی.


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و هشتم آبانماه سال 1388 توسط سپتیاما


1-   Ctrl + A

2-   Ctrl + C

3-   Ctrl + V

4-   Ctrl + P


البته باید اضافه نمود؛ متاسفانه




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و هشتم آبانماه سال 1388 توسط سپتیاما

LCROSS probe (NASA)

-- CNN: NASA said Friday it had discovered water on the moon, opening "a new chapter" that could allow for the development of a lunar space station

The discovery was announced by project scientist Anthony Colaprete at a midday news conference

"I'm here today to tell you that indeed, yes, we found water. And we didn't find just a little bit; we found a significant amount" -- about a dozen, two-gallon bucketfuls, he said, holding up several white plastic containers

The find is based on preliminary data collected when the Lunar Crater Observation and Sensing Satellite, or LCROSS, intentionally crashed October 9 into the permanently shadowed region of Cabeus crater near the moon's south pole

After the satellite struck, a rocket flew through the debris cloud, measuring the amount of water and providing a host of other data, Colaprete said

The project team concentrated on data from the satellite's spectrometers, which provide the best information about the presence of water, Colaprete said. A spectrometer helps identify the composition of materials by examining light they emit or absorb

Although the goal of the $79 million mission was to determine whether there is water on the moon, discoveries in other areas are expected as studies progress, Colaprete and other scientists said at the briefing at NASA's Ames Research Center at Moffett Field near San Francisco, California

"The discovery opens a new chapter in our understanding of the moon," the space agency said in a written statement shortly after the briefing began

Michael Wargo, chief lunar scientist at NASA headquarters in Washington, said the latest discovery also could unlock the mysteries of the solar system

He listed several options as sources for the water, including solar winds, comets, giant molecular clouds or even the moon itself through some kind of internal activity. The Earth also may have a role, Wargo said

"If the water that was formed or deposited is billions of years old, these polar cold traps could hold a key to the history and evolution of the solar system, much as an ice core sample taken on Earth reveals ancient data," NASA said in its statement

"In addition, water and other compounds represent potential resources that could sustain future lunar exploration"




نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و سوم آبانماه سال 1388 توسط سپتیاما
مایكل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن كرد و در مسیر همیشگی شروع به كار كرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یك مرد با هیكل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد. او در حالی كه به مایكل زل زده بود گفت: «تام هیكل پولی نمی ده!» و رفت و نشست. مایكل كه تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیكلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست و روز بعد و روز بعد...
این اتفاق كه به كابوسی برای مایكل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایكل دیگر نمی تواست این موضوع را تحمل كند و باید با او برخورد می كرد. اما چطوری از پس آن هیكل بر می آمد؟ بنابراین در چند كلاس بدنسازی، كاراته و جودو و ... ثبت نام كرد. در پایان تابستان، مایكل به اندازه كافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا كرده بود.
بنابراین روز بعدی كه مرد هیكلی سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هیكل پولی نمی ده!»
مایكل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: «برای چی؟»
مرد هیكلی با چهره ای متعجب و ترسان گفت: «تام هیكل كارت استفاده رایگان داره.»
پیش از اتخاذ هر اقدام و تلاشی برای حل مسائل، ابتدا مطمئن شوید که آیا اصلاً مسئله ای وجود دارد یا خیر .



نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و سوم آبانماه سال 1388 توسط سپتیاما

چرا با اینکه حتی در پاره ای از موارد؛ محصولات سایر شرکت ها دارای قابلیت های بیشتری است، ولی کماکان محصولات اپل یا خدمات گوگل از محبوبیت بالاتری برخوردارند. یکی از علل اصلی این موضوع را می توان در این نکته یافت که این دو شرکت در عین استفاده از فناوری پیچیده به سادگی اعتقاد دارند. در واقع تمام هنر این شرکت ها این است که پیچیدگی محصول خود را از چشم کاربر دور نگه می دارند.

(با تشکر از آقای سلیمی از بابت ارسال ایمیل)




نوشته شده در تاریخ یکشنبه دهم آبانماه سال 1388 توسط سپتیاما
حتما تا حالا داستان های کوتاه زیادی خوانده اید، اما تا حالا فکر کردید که کوتاه ترین داستان کوتاه دنیا چیست و نوشته ی چه کسی؟ مطلبی از طریق ایمیل به دستم رسید که البته قابل استناد نیست و اشاره دارد که ؛
کوتاه ترین داستان کوتاه جهان توسط " ارنست همینگوی " نوشته شده است:

For Sale : Baby Shoes, Never Worn 

برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده.
 
گفته می شود ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته است و برنده ی مسابقه نیز شده است.
همچنین گفته می شود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمی توان داستان نوشت، نوشته است.
آنچه خواندم واقعا زیبا بود و در پس کلمات کوتاه خود بیانگر داستان بلند متاثر کننده ای بود که اجازه داد تا مابقی را خود درک کنیم.

گفته شده است که کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا نیز داستان زیر است که نویسنده اش مشخص نیست! و این نیز واقعا در نوع خود مرا شگفت زده ساخت:
 
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!



(با تشکر از دوست عزیز، آقای حامد سلیمی به واسطه ارسال ایمیل مربوطه)



نوشته شده در تاریخ شنبه نهم آبانماه سال 1388 توسط سپتیاما
بعضی وقت ها ساده ترین جواب در کنار و نزدیکی ما است ولی این قدر به دور دست ها نگاه می کنیم که آن را نمی بینیم.
 شرلوك هولمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار كرد و گفت:
نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟
واتسون گفت:
میلیونها ستاره می بینم .
هلمز گفت:
چه نتیجه میگیری؟
واتسون گفت:
از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم.
از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم كه زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد.
از لحاظ فیزیكی، نتیجه میگیریم كه مریخ در موازات قطب است، پس ساعت باید حدود سه نیمه شب باشد.
شرلوك هولمز قدری فكر كرد و گفت:
واتسون تو احمقی بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی كه باید بگیری اینست كه چادر ما را دزدیده اند!



نوشته شده در تاریخ یکشنبه بیست و ششم مهرماه سال 1388 توسط سپتیاما
می گویند که ! :

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چك قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود . پس از ساعتی ، او داخل پاركینگ تك وتنها به طرف ماشینش می رفت كه زنی به وی نزدیك می شود. زن پیروزیش را تبریك می گوید و سپس عاجزانه می افزاید كه پسرش به خاطر ابتلا به یک بیماری سخت، مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دكتر و هزینه بالای بیمارستان نیست . دو ونسنزو تحت تاثیر حرف های زن قرار گرفت و چك مسابقه را امضا نمود و در حالی كه آن را توی دست زن می فشارد گفت : برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می كنم .
یك هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یك باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود كه یكی از مدیران عالیرتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیك می شود و می گوید : هفته گذشته چند نفر از بچه های مسؤول پاركینگ به من اطلاع دادند كه شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت كرده اید . می خواستم به اطلاعتان برسانم كه آن زن یك كلاهبردار است . او نه تنها بچه مریض و مشرف به موت ندارد ، بلكه ازدواج هم نكرده . او شما را فریب داده ، دوست عزیر . دو ونسزو می پرسد : منظورتان این است كه مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است .
مدیر پاسخ می دهد که بله كاملا همینطور  است .
دو ونسزو می گوید : در این هفته ، این بهترین خبری است كه شنیدم .




نوشته شده در تاریخ جمعه هفدهم مهرماه سال 1388 توسط سپتیاما

در سایت زیر می توانید به نکات و هشدارهای لازم پیرامون آنفلوانزای جدید دسترسی پیدا کنید. مراتب با توجه به آغاز زمان مناسب برای همه گیر شدن بیماری از حیث بازگشایی مدارس و دانشگاه ها و نیز آغاز فصل سرما؛ در این وبلاگ که مرتبط با این موضوع نیز نمی باشد، اطلاع رسانی می شود. شایسته است که سایر دوستان وبلاگ نویس نیز به این امر مبادرت ورزند و همگان به رعایت نکات مربوطه اقدام نمایند.

- سایت اطلاع رسانی وزارت بهداشت پیرامون آنفلوانزای جدید

در صورتی که با پیغام Certificate Error مواجه شدید، نگران نشوید و ادامه داده و سایت را باز نمایید.




دنبالک ها: مرجع اصلی - سایت وزارت بهداشت،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه پنجم مهرماه سال 1388 توسط سپتیاما

هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند (جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد). برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند. تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید، دوازده میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه، زیر آب و روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا 300 درجه سانتی گراد کار می کرد. در این حین؛ روس ها راه حل ساده تری داشتند، آنها از مداد استفاده کردند.




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دوم مهرماه سال 1388 توسط سپتیاما
(تعداد کل صفحات:2)      1   2