فعلا مبنا را میذارم جمعه 15 مرداد و با این فرضیات:
- همه علاقه مندان باید قبلا برای حضور هماهنگ کرده باشن تا تعداد دقیق رو بدونیم.
- آوردن همراه مجازه (مانند همسر، برادر و خواهر و ...).
- همراه آوردن نوجوانان به شرطی که حداقل در مقطع راهنمایی باشن، با هماهنگی قبلی مجازه.
- نگران توانمندی کوهنوردی نباشین. هم نرم حرکت می کنیم و هم جای قشنگ و نزدیک میریم.
- قول میدم تا حالا نرفته باشین (اکثرتون).
- برنامه از صبح زود شروع میشه و بین 2 تا 5 بعدازظهر تموم میشه.
- کفش مناسب + موارد ساده دیگه ای مورد نیازه که بعداً میگم.
- میشه تله سیژ رو هم در برنامه دید.
بالاخره سنگ ها تراشیده بودن ؟ نتراشیده بودن ؟ یکی بگه به ما !!
ولی خالی نبندین، آخرش معلوم شه، کاره شبکه صهیونیستی بوده ها !!!

شاید برای شما نیز مکرر پیش آمده باشد که فردی موضوعی را برایتان تعریف کند و در مقابل انتظار تایید یا قضاوت داشته باشد. بهترین توصیه برای چنین مواقعی این است که یکطرفه به مسند قضاوت ننشینید. انجام یک قضاوت صحیح و عادلانه مستلزم وجود شرایط فردی و محیطی لازم و طی قاعده مند یک مسیر است که پرداختن پیرامون این موضوع نه در حیطه تخصص و آگاهی من است و نه در این مقال می گنجد. هدف در اینجا صرفاً ذکر چند نکته است. هنگامی که فردی موضوعی را روایت می نماید ممکن است که حالات مختلفی رخ داده باشند که از جمله آنها موارد زیر است:
- ارائه برداشتی از یک حقیقت (البته آنچه او حقیقت می پندارد)
- ارائه برداشتی درست یا غلط از یک واقعیت
- ارائه آگاهانه یا ناآگاهانه ی بخشی از یک واقعیت
- ارائه آگاهانه تحریفی از یک واقعیت
اینکه پیام ادراک شده از سوی ما باید قابل تردید تلقی شود، از دیدگاه دیگری نیز قابل تصور است. فرستنده (همان راوی سابق) قصد ارائه پیامی برای شما دارد. او باید منظور نظر خویش را به طریق مناسبی به یک پیام ترجمه نماید. پیامی که می تواند در قالب کلام، حرکت، تغییر حالت چهره، تغییر وضعیت و یا هر حالت ممکن و مورد علاقه ی دیگری ارائه شود. این پیام باید از طریق یک کانال منتقل شود. در مرحله بعد باید توسط مکانیسم های گیرنده ی مخاطب دریافت شود و در نهایت ترجمان و سپس ادراک و استنباط شود. یک پیام ممکن است در هریک از مراحل فوق از ترجمان اولیه یا ادراک نهایی، طی مسیر در کانال انتقال، ارائه یا دریافت آن و ... دچار تغییرات خواسته یا ناخواسته ای گردد و نویز نیز می تواند بر کمیت یا کیفیت آن تاثیر گذارد.
لذا حتی در هنگامی که نهایت صداقت و دقت در انتقال پیام بکار رود، بازهم امکان عدم تطابق بین مقصود فرستنده و استنباط گیرنده وجود دارد. به عنوان مثال شما بگویید که مشکل در کجا بوده است در هنگامی که پدر در حمامی داغ به دلاک حمام ندا سر داد که برای پسرش یک بستنی بیاورد و پسر را این درخواست، بسیار خوش آمد و سپس دلاک به اطاعت امر پدر، یک لنگ به پسر داد و استحمام به اتمام رسید و پسر همچنان در حسرت آن بستنی ماند. بعنوان یک مثال دیگر جاناتان سویفت را در نظر بگیرید که داستان سرگذشت دکتر لموئل گالیور و حضور او در نزد لیلی پوتی های پانزده سانتی متری که نگران حمله یاغیان بلافاسکو بودند را به نگارش درآورد. اهالی بلافاسکو که در اصل، لیلی پوتی بودند از تصمیم پادشاه اطاعت نکردند که تخم مرغ را از انتهای کوچک آن، نه از انتهای بزرگش بشکنند و لذا یاغی تلقی شدند....گالیور در نهایت متوجه شد که پادشاه کوچولوی لیلی پوتی ها حاکم مستبدی است که هیچ محبتی در دل ندارد و لذا از لیلی پوت فرار کرد. سویفت سعی کرد تا با نگارش این داستان به کوچکی و کوته بینی بشریت، انتقادی تند و شدید وارد نماید ولی پیام او به گونه ای دیگر تلقی شد و اثر او به یکی از محبوب ترین آثار در داستانهای کلاسیک کودکان بدل گشت.
غرض آن بود که متذکر شوم که به دلایل متعددی می توان توصیه نمود که هیچ گاه یک طرفه به مسند قضاوت ننشینید. در این صورت احتمال پشیمانی زیاد است.
یک توصیه: برای اینکه بشه به تو اعتماد کرد، اول از همه باید خودت به خودت اعتماد داشته باشی و این رو در مصاحبه نشون بدی.
یک پی نوشت: اساساً مؤمن به اعتماد به نفس اعتقاد نداره و به جز خدا به کسی یا چیز دیگری اعتماد نمی کنه چون جز خدا همه هویت ها فانی هستند و قابل اعتماد نیستند.
شاید هم شرکت مشاور تبلیغاتی شون، اوضاع رو مناسب دیده و از کلاه گشادی استفاده کرده.
اگه من مشاورتون بودم، میگفتم که سریع این شعار رو عوض کنید و بیش از این براش هزینه نکنید.
خوشبختی لحظه لحظه ی یک سفر است، و نه یک مقصد.
هیچ زمانی بهتر از همین لحظه، برای شاد بودن وجود ندارد.
عید مبعث بر شما مبارک باد
شنیده ام که گفته اند که محبت مقامی بالاتر از عشق است، ولی هنوز چیزی بیش از این درباره محبت و تفاوتش با عشق نمی دانم. بهرحال نمی توان انکار کرد که واژه عشق در فرهنگ و ادبیات ما، جایگاهی بس رفیع و دیرینه دارد. از سویی دیگر، برخی برای تطهیر عشق، آن را به انواع پاک و ناپاک یا واقعی و غیر واقعی تقسیم می کنند و تلاش دارند تا بدی ها را از چهره عشق بزدایند.
من قصد نداشتم تا جای عرشیان و فرشیان را عوض کنم. تنها به نظرم رسید و مدت هاست که به نظرم می آید که عاشق خودخواه است و اگر او و منیت او از عاشقی حذف شود، دیگر ذره ای از عشقش باقی نمی ماند. این راه به خطایی است که من باید از آن پرهیز کنم. افراد در زندگی زناشویی خویش یا در دوران نامزدی و قبل از ازدواج، مکررا مرتکب چنین خطای برخواسته از خودخواهی می گردند و آن را عاشقی می نامند و علت رنجش معشوق خویش را درک نمی کنند.
درست آن است که آن بخواهیم که او می خواهد؛ اگرچه در این خواستن، ما حذف گردیم، و این عین محبت است و بسی فراتر از عشق.
2- اصل حداکثر رضایت: مطابق این اصل، معتقدم که تعاملات من با دیگران باید بر اساس رابطه برد- برد شکل پذیرد و به نظرم این مقصود زمانی حاصل می گردد که حداکثر رضایت طرفین حاصل آید. به نظرم بهترین مخاطب و بهترین خریدار، خداوند متعال است و باید که همواره مد نظر قرار گیرد. جالب اینجا است که در صورتی که مخاطب اعمال و رفتار ما همواره خداوند باشد و او را طرف معامله در داد و ستد دنیایی خویش بدانیم، در این صورت به جهت آن که هر خوبی را ده برابر بیشتر پاداش می دهد و به واسطه هر خوبی، توفیق کسب خوبی های دیگری را فراهم می سازد، به ناگاه ما در یک چرخه بازخورد مثبت می افتیم که حاصل آن حجم عظیم و رو به رشدی از خوبی ها و توفیقات و پاداش ها است. اگر تعاملات را خارج از محدوده داد و ستد در نظر بگیریم، آن گاه بحث های پیچیده تری همچون بهشت وصل پیش می آید که خارج از توان این بحث فعلی است.
3- اصل حق و حقوق: مطابق این اصل، برای این که من راضی باشم و او نیز راضی، باید که حق و حقوق رعایت شود و هر چیزی در جای خودش قرار گیرد. هنگامی که اصل حق و حقوق به عنوان ملکه ذهن ما مطرح باشد، در این صورت از ساده ترین خطاها حتی در غیاب قانون به معنای مرجع تعریف جرم، و عدم حضور ناظر بیرونی به معنای کسی که ترس یا شرم از او مانع خطاکاری خواهد شد، نیز چشم پوشی خواهیم کرد. اگر این اصل را رعایت کنیم، از میوه هیچ باغ سر راهی نخواهیم چید و علیه هیچ غایبی سخن نخواهیم گفت. مطابق این اصل و برخی از اصول مشابه آن، حتی اگر خدا هم نبود، گناه نمی کردیم.
4- اصل حقیقت علم: مطابق این اصل، علم که مطلوب ما و همه انسان ها و خصوصا اندیشمندان و متفکران است، آن چیزی نیست که با درس و بحث و مطالعه و حضور در کلاس حاصل می آید بلکه علم فقط نوری است که در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را نموده است، واقع می شود و اگر کسی علم می خواهد و طالب علم است، باید که در اولین مرحله در نزد خود، حقیقت عبودیت را طلب کند و سپس به واسطه عمل کردن به علمی که از این رهگذر نصیب او می شود، طالب علم بودن خود را به اثبات رساند و از خداوند متعال بپرسد تا خدا او را جواب دهد و بفهماند. امام صادق علیه السلام علم را اینگونه معرفی کرده است و پرده از حقیقت برداشته است. شاید بپرسید که حقیقت عبودیت چیست که در اولین مرحله از طلب علم، باید مورد طلب قرار گیرد. این موضوع را نیز امام صادق علیه السلام بیان داشته است و من در قالب اصل بعدی بدان می پردازم.
5- اصل حقیقت عبودیت: مطابق این اصل، حقیقت عبودیت سه چیز است: اینکه بنده خدا برای خودش درباره آنچه را که خدا به وی سپرده است، مِلکیتی نبیند؛ چراکه بندگان دارای مِلک نمی باشند، همه اموال را مال خدا می بینند و در آنجائیکه خداوند ایشان را امر نموده است که بنهند، می گذارند؛ و اینکه بنده خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند و تمام مشغولیاتش در آن منحصر شود که خداوند او را بدان امر نموده است و یا از آن نهی فرموده است. من در این خصوص مثال جالبی دارم. بنده و برده حقیر و کوچک ولی دانایی را فرض کنید که در زمین و مِلک ارباب بزرگ، فهیم، بخشنده و دانایی در کنار چندین هزار نفر دیگر از بندگان مشغول به خدمت است. او در همان ملک به دنیا آمده و در همان ملک هم از دنیا خواهد رفت. او را متنعم از تمام نعماتی می بینی که در آن ملک بزرگ یافت می شود، خانه بزرگ و زیبا، وسیله نقلیه راحت، خوردنی ها و نوشیدنی ها و غیره و هر لحظه که از او از صاحب آن ها بپرسی در حالی که خود او نیز از آن ها بهره مند است، بلافاصله و بدون لحظه ای درنگ نام ارباب خود را به عنوان مالک، بر زبان خواهد آورد. اگر از آینده او بپرسی، خواهد گفت که تا ارباب چه خواهد. ارباب او هرکسی را بر حسب توان و استعدادش به کاری و آموزشی و یادگیری حرفه و شغلی سپرده است و در مقابل از ایشان انتظاراتی نیز دارد. بنده خواهد گفت که برنامه ریزی آینده او توسط ارباب انجام خواهد شد و او به دانایی و مصلحت اندیشی و خیرخواهی او اعتماد کامل دارد. اگر صبح تا شب در کار بنده خیره شوی که چه می کند، خواهی دید که تمام وقت در خدمت ارباب خویش است. حتی استراحت او نیز برای ارباب است، بدین معنا که استراحت می کند تا بتواند روز دیگر را همچون قبل یا بهتر از آن در خدمت ارباب باشد. چنین فردی به غایت در حال بندگی است و امثال آن را کم ندیده ایم و نشنیده ایم. در عین حال بندگی انسان برای انسان جایز نیست و این صرفا مثالی بود که شاهد بیرونی دارد و البته شایسته است که انسان در مقابل خداوند، پروردگار و آفریننده و خالق مهربان و دانا و با تدبیر خویش چنین باشد. همه مِلکیت را از آن خدا ببیند، تدبیر را به او بسپارد و تمام مشغولیات خود را منحصر به انجام یا ترک کارهایی نماید که او دستور به انجام یا ترک آن ها داده است. گفته اند که این تازه اولین پله از نردبان تقوا است و نباید تصور کرد که انجام چنین بندگی سرانجام کار است.
6- اصل راهبری: مطابق این اصل مسیر کمال در زندگی سخت و دشوار و پیمودن آن صعب است و ما در این مسیر به مواردی نیاز داریم که ما را راهبری نمایند. این راهبری می تواند دعایی برای کسب توفیق یا کاهش مصایب و دشواری ها باشد یا حتی نشان دادن راه. می تواند همراهی با ما برای کاهش ترس وحشت و استمرار امید باشد و یا از گونه ای دیگر، همچون دست ما را گرفتن و را با خود بردن. معتقدم که طی این مراحل بدون همرهی خضر دشوار است، ظلمات است و باید بترسیم از خطر گمراهی. از سوی دیگر بهتری نوع راهبری را حالی می دانم که دستگیر ما باشند، چراکه در این حالت به سرعت سیر ایشان سفر می کنیم و راه های صد ساله را یک شبه طی خواهیم نمود. اگر که استراتژی ما در راهبری این گونه نباشد و قرار به این باشد که گام به گام همه مراحل را به تدریج طی کنیم، عقب خواهیم ماند و تا بنگریم از دایره بیرون می باشیم.
به طور مشابه نیز می توان مدعی شد که سپیدنمایی نیز عملی خارج از حوزه انصاف و نیز نوعی دروغ پراکنی است و منجر به افزایش دروغین امید و اعتماد به دارایی ها و توانایی ها و آینده پیش روی خواهد شد. در سپید نمایی نیز نه تنها به جنبه های منفی پرداخته نمی شود و صرفا نیمه پر لیوان دیده می شود، بلکه احتمالا بنا به مقصود و اغراض نمایشگر، در سپیدی ها نیز اغراق می شود و در مواردی؛ سیاهی ها نیز سپید نمایش داده خواهند شد. به نظر اینجانب آثار زیانبار سپید نمایی حتی از سیاه نمایی نیز بیش تر است و علت نیز آن است که ممکن است که در سیاه نمایی، نیاز به تحرک و اقدام عاجل برای رهایی از وضعیت موجود احساس گردد ولی در سپید نمایی، ممکن است که این نیاز و احساس به کلی مرتفع گردد و انگیزه لازم برای اصلاح یا بهبود را به حد زیادی کاهش دهد. لازم به ذکر است که برخی سپیدنمایی را با هدف افزایش امید و انگیزه و نشاط بین مردم انجام می دهند که البته قابل توجیه نیست. دقت کنید که دو رویکردی که در یکی از آن ها، اشراف کافی به مشکلات و معضلات و چالش های موجود در بین همگان وجود دارد و در صورت عدم وجود اشراف نیز، اطلاعات لازم به صورت شفاف بیان و ارائه می گردند و جهت رفع آن ها و ایجاد انگیزه و نشاط لازم برای تعالی و انجام اقدامات سازنده، از طرق گوناگون به ترسیم چشم انداز روشن و آینده مطلوب اقدام می گردد، با رویکرد دیگری که در آن همه شرایط محیطی و حاکم به صورت گل و بلبل ترسیم می گردند و علت نیز، نیاز به امیدپروری و پرهیز از یاس پراکنی ذکر می گردد، متفاوت هستند. رویکرد اولی منطقی و دومی غلط یا ریاکارانه و عوام فریبانه است. به نظر اینجانب در رهیافت های سیاه نمایی و سپید نمایی، هردو رهیافت؛ مذموم هستند و باید از آن ها اجتناب شود و البته سپیدنمایی خطرناک تر است.
در پست قبلی قول داده بودم که در مورد یک سری اصول صحبت کنم. این سری از مباحث را با اصل روح بزرگ شروع می نمایم. اگر مایل هستید بدانید که موضوع چیست، قاعدتاً باید ابتدا پست ارسال شده قبلی را مطالعه نمایید.
و اما اصل اول - " روح بزرگ " :
طبق این اصل، برخورداری افراد از یک روح بزرگ، یک مزیت اساسی و پایه محسوب می شود. از آنجایی که روح یکی از ناشناخته ترین مفاهیم در نزد بشر است لذا تعریف مشخصی هم برای روح بزرگ ندارم. خداوند متعال در پاسخ به این پرسش که روح چیست به ذکر این نکته اکتفا کرده است که روح از امر پروردگار است. منظور من از روح بزرگ، بزرگی ظرفیت روح است و به این نتیجه رسیده ام که این افزایش ظرفیت قابل اکتساب است.
روح بزرگ دارای گنجایش بالاتری در پذیرش خوشی ها و کامیابی ها و ناخوشی ها و ناکامی ها است. روح بزرگ ظرفیت بالاتری در قبول بدست آوردنی ها و رضایت به از دست دادن ها دارد. چنین روحی (به تمثیل) وسعت و عمقی فراتر از اقیانوس ها دارد و تنها رخدادهای عظیم و بزرگ می توانند دریای این روح را مواج و متلاطم نمایند. روح بزرگ در مرحله ی کمال خویش یک نفس مطمئنه است. دغدغه ها و آمال و آرزوهای چنین روحی بسیار فراتر از منیت و حقارت وجودی یک انسان معمولی است و خیل عظیمی از انسان ها را متاثر می سازد. (یعنی به عبارتی بر آنها نیز تاثیر گذاری دارد و فراتر از دایره خویش است). این بزرگی یک امر نسبی است و طبیعتاً بین افراد معمولی و مختلف، علما، عرفا، صلحا، اولیاء و انبیاء متفاوت است.
من هنوز به تحقیقی درباره راههای افزایش ظرفیت روحی دست نزده ام ولی اطمینان دارم که راه های مختلفی وجود دارد. به نظرم خواست و اراده فرد و تمرین و ممارست او، در تحقق موضوع نقش بسیاری دارد. لطف خداوند هم مثلاً اینگونه ظاهر می شود که ما را در معرض آزمون ها و بلایای ساده و سختی قرار می دهد و بدین ترتیب ما را در این مسیر یاری می رساند.
به نظر اینجانب، برخورداری از روح بزرگ در کسب موفقیت های ابدی سهم به سزایی دارد و هر فردی می تواند با توجه به این موضوع و اختصاص وقت و اراده ای برای تحقق برخورداری از چنین روحی، آن را کسب نماید. عدم دلبستگی به دنیا (و کاهش وابستگی به آن تا حد امکان)، احسان و بخشش و رسیدگی به فقرا و نیازمندان، هدیه دادن به کرات از آنچه دوستش داری، دعا کردن به استمرار در حق دیگران و آرزوهای خیر در حق خویشان و همسایگان و دوستان و مردم داشتن، پرهیز از روحیاتی مانند حسادت یا خساست و مبارزه با آنها در جهت خلاف تمایل نفس، و نیز اندیشیدن به وضعیت و مشکلات مردم در پهنه ای فراتر از آنچه ما را در حال حاضر به خود مشغول داشته است (حتی گسترده تر از حیث جغرافیایی در ساده ترین صورت)؛ از جمله روش های مفید و اولیه برای افزایش ظرفیت روحی می باشند. باید توجه داشت که این ظرفیت روحی از ابعاد مختلفی قابلیت ظهور و بروز دارد و قاعدتاً بهترین وضعیت را می توان در تعادل بین این ابعاد (ناشناخته) در نظر گرفت.
جهت بسط بیشتر مقصود نظرم باید بیان دارم که کسی که علاقه مند به داشتن یک کسب و کار در سطحی ملی یا فرا ملی است، آنهایی که نگران لایه اوزون هستند ! ، کسی که هر ساله به اطعام صدها نفر می پردازد، کسی که دغدغه مسلمین در سرتاسر جهان را دارد، کسی که در هنگام فوت فرزندش در حالی که پذیرای میهمانان است، به پذیرایی خویش ادامه می دهد !، کسی که بعد از توهینی که در بازار به او می شود به مسجد می رود تا از برای توهین کننده دعا کنند درحالی که از سران لشکر است و قدرت کافی برای تنبیه بی ادبان دارد، یا کسی که در زیر ضرب و شتم بعثیان قرار دارد ولی نگران آخرت ایشان است و برای هدایت ایشان دست به دعا می شود، جملگی می توانند (و محتمل است) از ابعاد و جهاتی دارای روحی بزرگ باشند (در مراتب وجودی مختلف). نمونه مثال زدنی از ارواح طیبه بزرگ را می توان در شخص امیرالمومنین علی علیه السلام یا امام حسین علیه السلام یافت.
نشانه هایی پیدا کردم از اینکه به سادگی نمی توان درباره عظمت روح آدم ها حرف زد. همچنانکه سید هاشم موسوی حداد، وقتی عظمت روح فرزند دختر دوساله ی تازه فوت شده ی خویش را مشاهده کرد، بسیار متعجب شد ( زیرنویس شماره یک) و این موضوع حتی برای او که یک عارف بود، غیر منتظره نمود.
من شخصاً همواره و در هر لحظه و در برخی از معاشرت ها به بزرگی روح بعضی از آدم ها غبطه می خورم و از همنشینی با آنها حتی برای لحظه ای هم که شده، مفتخر می گردم.
زیر نویس یک - " همان شب دیدم نفس او را که از گوشه اطاق بزرگ شد، و تمام خانه را گرفت. کم کم بزرگتر شد و تمام کربلا را گرفت، و بدون فاصله تمام دنیا را گرفت، و آن طفل حقیقت خود را نشان می داد که من با اینکه کودکم چقدر بزرگم." - نقل از کتاب روح مجرد
برخی از این قوانین در حوزه علم و تجربه قابلیت حصول و دسترسی دارند که از جمله آنها به قوانین پذیرفته شده در فیزیک می توان اشاره کرد. برخی نیز مربوط به حوزه فلسفه و متافیزیک هستند و به نظرم یکی از بهترین منابع برای کشف آنها، استفاده از منابع مبتنی بر وحی الهی است. به عبارت دیگه، قصد آفریدگار جهان بر این نبوده که همه ی این قوانین از معرض شناخت بشر به دور باشند و پروردگار هستی حتی در برخی موارد به تشریح و تبیین آنها پرداخته است.
من در زندگی ام چند تا موضوع را برای خودم پذیرفته ام و از آنها در زندگیم استفاده می کنم. اینها ممکنه درست یا غلط باشند و لذا اجازه دارم که در طول زمان به تصحیح آنها بر اساس یافته هام و نظرات اساتید و خبرگان بپردازم. من این موضوعات را اصل نام نهادم (حالا صرف نظر از اینکه اینها صرفا یک نظرند یا فرضیه اند یا نظریه اند یا قانون اند یا هرچیز دیگه) و در استخراج و تبیین آنها سعی کرده ام تا قوانین الهی حاکم بر زمین و زمان را هم در نظر داشته باشم. به عبارت دیگه کمی تلاش کرده ام که حاصل تخیلات نباشند و کارکردی مفید برای آنها در صورت توجه و استفاده قابل تصور باشه.
من در طی سال های اخیر به دلایلی فرصتی پیدا کردم که در شرایطی کار و زندگی کنم که با تعدادی از نخبگان و یا افراد باهوش کشور حشر و نشر داشته باشم. در این شرایط همیشه این سوال برام مطرح بوده که کی باهوش تر از بقیه است و ملاک تشخیص هوش و باهوشی چیه. حتی اخیرا که متوجه شدم که هوش ابعاد چندگانه ای داره و فقط به IQ اطلاق نمیشه ( و مثلا هوش هیجانی یا EQ هم داریم)، خیلی هیجان زده شدم و در تلاش هستم تا مطالب بیشتری در این خصوص یاد بگیرم. حالا در کل من هر وقت به این موضوع فکر می کنم به این نتیجه می رسم که باهوش ترین آدم اون کسی است که آخرتش رو به دنیا نفروشه. برای همین گاهی وقتی یک پیرزنی رو میبینم که به خاطر مال دنیا صداقتش رو یا آخرتش رو نمی فروشه فکر می کنم که یه المپیادی دیدم. یک آدم بلند اندیشی که داره در این سرا درست تجارت می کنه و حواسش هست که چی ماندنیه و چی فانیه.
در این وسط من هم سعی کردم تا ادای آدمای باهوش رو در بیارم و اصولی رو برای زندگی خودم انتخاب کنم که با قوانین بلند مدت حاکم بر جهان هستی سازگاری بیشتری دارند. من اونقدر تخصص در الهیات و فلسفه ندارم تا این اصول را صحیح و به صورتی جامع و مانع استخراج کنم. به عبارت دیگه ممکنه راه به خطا ببرم، ممکنه اصول من دارای ترتیب و اولویت بندی صحیحی نباشند، ممکنه که جامع نباشند و دارای نقایصی بوده و قابل تکمیل شدن باشند، ممکنه با همدیگه دارای اشتراکاتی باشند. خلاصه هرچیزی ممکنه. من فقط این رو پذیرفتم که تعریف و بهره گیری از این اصول چیز بدی نیست و خیلی از کارهای من رو راه میاندازه.
البته حواسم هست که باید در این موارد استاد نظر بده ولی فعلا که استادی ندارم و خیلی هم قرار نیست که کار خاصی انجام بدم. در عرش هم نیستم که نگران باشم که به فرش سقوط کنم. خدا هم بزرگه و یاری می کنه.
اکنون قصدم بر اینه که در بحث های بعدی تعدادی از این اصول رو بیان کنم.
ذکر یک نکته در همین جا لازمه و اون هم اینه که نام بردن از این اصول به این معنا نیست که من عامل به اون ها هستم. فقط اینکه دوست دارم که همواره مد نظر من باشند تا ملکه ی ذهنم شوند و مواقعی که باید، عامل هم باشم.
در اولین پست بعدی به اولین اصل مورد نظر خودم اشاره کرده و اون رو تشریح خواهم کرد، اگر خدا بخواهد.
«برندکشی» در ایران جان گرفت. برندهای ایرانی در حالی که می توانستند هر کدام سفیر ایرانیان در اقصی نقاط دنیا باشند، به نوبت در صف «مرگ» قرار گرفته اند تا دیگر به جز نام و نشان و خاطره یی در آلبوم صنعت کشور و حتی دنیا چیز دیگری به یادگار نگذارند. ده ها نام به جا مانده از انقلاب صنعتی ایران همچون «ارج»، «آزمایش»، «نساجی مازندران»، «پارس الکتریک»، «هپکو»، «کفش ملی» و... هر کدام حکایت از مردانی دارد که آجر به آجر ساختمان های جاده مخصوص کرج را روی هم گذاشتند و بزرگ ترین اتوبان صنعتی کشور را ساختند.
ادامه مطلب
در روزگاری نه چندان دور و در دوران سلسله تنش هایی موسوم به جنگ سرد، هر یک از سیاست های راهبردی ایالات متحده امریکا و اتحاد جماهیر شوروی در قبال یکدیگر به شرح زیر بود:
- فکرهای بزرگ در سر داشته باش و حرف های احمقانه بزن
- چماقی در دست داشته باش و لبخندی بر لب بزن
آقای شهردار عزیز تهران !
به نظرم آنچه در اتوبان نیایش در نمایی بزرگ به تصویر کشیده شده است، قله فوجی باشد و نه نماد پایداری و استواری و پاکی ایران؛ دماوند.
خواننده گرامی
با عرض سلام و ادای احترام
همچنانکه می دانی، شعار وبلاگ من این است:
آینده را باید بسازی وگرنه باید با آینده بسازی
حال از شما خواننده عزیز یک تقاضا دارم: با توجه به تسلط خویش به زبان های خارجی که در پاره ای از موارد ناشی از سکونت در یک کشور خارجی است، این شعار را به یک زبان خارجی به صورتی جامع و مانع (یعنی به گونه ای که نه قابل افزودن باشد و نه قابل کم کردن باشد)، ترجمه کرده و در قسمت نظرات جهت مشاهده اینجانب و سایر دوستان درج نما.
لطفاً قبل از ترجمه، به نام زبان خارجی مربوطه نیز اشاره نما. ذکر نام واقعی یا مستعار شما اگرچه زیبنده است ولی الزامی نیست.
با تشکر از شما
سپتیاما
برخی از دوستان در وبلاگ خویش چنین آورده اند:
قول بده که هرگز با من موافق نباشی، حداقلش این که کاملا یا فی البداهه موافق نباشی. قول بده که همیشه دنبال موضوعی برای مخالفت خواهی گشت، دنبال استثناهایی برای چیزهایی که من نوشته ام و استدلال هایی که به نظرت بی ربط و غلط می رسد. این طوری به من فرصت می دهی که ازت یاد بگیرم.
در حالیکه رویه برخی دیگر به گونه ی متفاوتی است:
قول بده که هرگز با من مخالفت نکنی، حداقلش این که کاملا یا فی البداهه موافق باشی. قول بده که هیچ وقت دنبال موضوعی برای مخالفت نخواهی گشت، دنبال استثناهایی برای چیزهایی که من نوشته ام و استدلال هایی که به نظرت بی ربط و غلط می رسد. این طوری به من فرصت می دهی تا استبداد رای را تجربه کنم.

بانک پاسارگاد - بانک عشق
در طی روزهای پایانی تیرماه 88 فرصتی فراهم شد تا سفر مجددی به مناطق زیبای جنگلی در شمال کشور داشته باشم. من چندی پیش تعدادی از تصاویر مربوط به این مناطق را در فیس بوک و در زمانی که دسترسی به این فضای مجازی مقدور بود منتشر نموده و در دسترس همگان قرار دادم.
آنچه در روزهای گذشته شاهدش بودم بسیار مایه تاسف بود. تعداد هرچند قلیلی از هم وطنان ما که عمدتا" نیز نه از ساکنان شمال کشور، که از مسافران به این خطه سرسبز می باشند، در نهایت بی توجهی و از سر جهل و ناآگاهی و یا به علت عدم برخورداری از شعور و تعهد لازم، به پراکنده سازی زباله در سطح جنگل و عدم جمع آوری و بازگرداندن آنها مبادرت ورزیده بودند.
هر فرد یا گروهی که به منطقه ای طبیعی سفر می کند باید بداند که زمان بازیافت طبیعی برخی از انواع زباله ها مخصوصا" از انواع لاستیکی، پلاستیکی یا شیشه ای ممکن است صدها سال به طول بیانجامد. زمان متوسط بازیافت طبیعی کیسه های نایلونی معمولی 500 سال است و این زمان ممکن است که برای یک بطری شیشه ای ساده به 1000 سال هم برسد. در نتیجه جمع آوری کلیه زباله ها و بازگرداندن آن به شهر وظیفه هر مسافر و بی توجهی به این مهم خیانتی آشکارا به طبیعت و محیط زیست است.
امیدوارم که خوانندگان محترم این سطور، این مهم را مد نظر قرار داده و در ترویج فرهنگ حفاظت از طبیعت در بین خانواده و دوستان و هم سفران خود، با جدیت بکوشند.
خبر آسفالت شدن جاده گوسفندسرا در کوه دماوند که برترین نماد طبیعی کشور در استواری، پایداری و پاکی است، مایه تاسف بود. این اقدام در حالی صورت گرفت که تنها چند روز به سالگرد ثبت ملی دماوند بهعنوان نخستین اثر طبیعی در فهرست آثار ملی كشور مانده بود.
این اقدام نسنجیده باعث خواهد شد تا فرصت زمین خواران و سود جویان برای بهره برداری غیر منطقی و غیر اصولی و بعضا" غیر قانونی از دامنه های زیبای این کوه بیش از پیش ایجاد شده و زمینه ایجاد انواع آلودگی زیست محیطی در این کوه فراهم گردد.
دماوند علی رغم آنکه در زمره مرتفع ترین کوه های جهان نمی باشد ولی در زمره کوه های فنی و قله های زیبای جهان است. به علت وضعیت استقرار این کوه و شکل مخروطی اش، وزش بادهای شدیدی را در پیرامون خود دارد و در مواردی حتی صعود حرفه ای ترین کوهنوردان جهان (حتی آنانکه به عنوان اولین کوهنوردان جهان در صعود بدون اکسیژن به تمامی 14 قله بالای هشت هزار متر جهان لقب گرفته اند) را به قله خویش با مشکلات جدی مواجه ساخته است.
نگرانی اینجانب از آن است که در صورت استمرار این روند، شعار خلیج فارس ایران آسفالت باید گردد، نیز تحقق یابد. 
تا صورت و پیوند جهان بود علی بود تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود سلطان سخا و کرم و جود علی بود
ولادت مولی الموحدین علی علیه السلام را بر شما رهگذران وب تبریک عرض می نمایم