فعلا مبنا را میذارم جمعه 15 مرداد و با این فرضیات:
- همه علاقه مندان باید قبلا برای حضور هماهنگ کرده باشن تا تعداد دقیق رو بدونیم.
- آوردن همراه مجازه (مانند همسر، برادر و خواهر و ...).
- همراه آوردن نوجوانان به شرطی که حداقل در مقطع راهنمایی باشن، با هماهنگی قبلی مجازه.
- نگران توانمندی کوهنوردی نباشین. هم نرم حرکت می کنیم و هم جای قشنگ و نزدیک میریم.
- قول میدم تا حالا نرفته باشین (اکثرتون).
- برنامه از صبح زود شروع میشه و بین 2 تا 5 بعدازظهر تموم میشه.
- کفش مناسب + موارد ساده دیگه ای مورد نیازه که بعداً میگم.
- میشه تله سیژ رو هم در برنامه دید.
یکدفعه پسر پیش خدمت رو صدا کرد، "میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ می خوام بریزم تو قهوه ام." همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید. دختر با کنجکاوی پرسید: "چرا این کار رو می کنی؟ پسر پاسخ داد: وقتی پسر بچه کوچیکی بودم، نزدیک دریا زندگی می کردم، بازی تو دریا رو دوست داشتم، می تونستم مزه ی دریا رو بچشم مثل مزه ی قهوه ی نمکی. حالا هر وقت قهوه ی نمکی می خورم به یاد بچگی ام می افتم، زادگاهم، برای شهرمون خیلی دلم تنگ شده، برا والدینم که هنوز اونجا زندگی می کنند. همینطور صحبت می کرد، اشک از گونه هاش سرازیر شد. دختر شدیدا تحت تاثیر قرار گرفت. یک احساس واقعی از ته قلبش. مردی که می تونه دلتنگیش رو به زبون بیاره، اون باید مردی باشه که عاشق خونوادشه، هم و غمش خونوادشه و نسبت به خونوادش مسئولیت پذیره... بعد دختر شروع به
صحبت کرد، در مورد زادگاه دورش، بچگیش و خونوادش. مکالمه ی خوبی بود، شروع خوبی هم بود. اونها ادامه دادند به قرار گذاشتن. دختر متوجه شد در واقع اون مردیه که تمام انتظاراتش رو برآورده می کنه،
خوش قلبه، خونگرمه و دقیق. اون اینقدر خوبه که مدام دلش براش تنگ میشه!
ممنون از قهوه نمکی! بعد قصه مثل تمام داستانهای عشقی زیبا شد، پرنسس با پرنس ازدواج کرد و با هم در کمال خوشبختی زندگی می کردند... هروقت می خواست قهوه براش درست کنه یک مقدار نمک هم داخلش می ریخت، چون می دونست که با اینکار حال می کنه. بعد از چهل سال، مرد درگذشت، یک نامه برای زن گذاشت: عزیزترینم، لطفا منو ببخش، بزرگترین دروغ زندگی ام رو ببخش. این تنها دروغی بود که به تو گفتم... قوه ی نمکی. یادت میاد اولین قرارمون رو؟ من اون موقع خیلی استرس داشتم، در واقع یک کم شکر می خواستم، اما هول کردم و گفتم نمک. برام سخت بود حرفم رو عوض کنم بنابراین ادامه دادم. هرگز فکر نمی کردم این شروع ارتباطمون باشه! خیلی وقت ها تلاش کردم تا حقیقت رو بهت بگم، اما ترسیدم، چون بهت قول داده بودم که به هیچ وجه بهت دروغ نگم... حال من دارم می میرم و دیگه نمی ترسم که واقعیت رو بهت بگم، من قهوه ی نمکی رو دوست ندارم، چه عجیب بد مزه است... اما من در تمام زندگیم قهوه ی نمکی خوردم! چون تو رو شناختم، هرگز برای چیزی تاسف نمی خورم چون این کار رو برای تو کردم. تو رو داشتن بزرگترین خوشبختی زندگی منه. اگر یک بار دیگر بتونم زندگی کنم هنوز می خوام با تو آشنا بشم و تو رو برای کل زندگی ام داشته باشم حتی اگه مجبور باشم دوباره قهوه ی نمکی بخورم. اشک هاش کل نامه رو خیس کرد. یه روز، یه نفر ازش پرسید: مزه ی قهوه ی نمکی چیه؟ او جواب داد: "شیرینه"
سپتیاما: به نظرم بدآموزی داشت. من شخصاً یک دروغ اساسی در قبل از ازدواج رو هرگز نمی بخشم، هرگز.
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را
صائب تبریزی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
شهریار:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
محمد عیادزاده:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟
الف- 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.
ب- کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.
پ- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.
ت- سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:
اگر آنها آجرها را دارند میشمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.
اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.
اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند، (گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.
اگر آنها آجرها را به طرز فوقالعاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.
اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند، آنها را در بخش اداری بگذار.
اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.
اگر آنها آجرها را تکه تکه کردهاند، آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.
اگر آنها بیکار نشستهاند، آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.
اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.
اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگذار.
اگر آنها به بیرون پنچره خیره شده اند، آنها را در قسمت برنامهریزی استراتژیک بگذار.
اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده.
شیرین تر از آنی به شکر خنده که گویم
ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی
این عید بر شما مبارک باد
سپتیاما
چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی
ولادت حضرت ولی عصر علیه السلام بر شما مبارک باد
خط مجانب بر آن سلسله موی توست
دایره صورتت قبله آمال ماست
خال به روی لبت نقطه پرگار ماست
ولادت مهدی موعود علیه السلام بر شما مبارک باد
وصل تو شب و روز تمنای همه
گر با دگران به از منی وای به من
ور با همه کس همچو منی وای همه
ولادت حضرت قائم علیه السلام بر شما مبارک باد
بالاخره سنگ ها تراشیده بودن ؟ نتراشیده بودن ؟ یکی بگه به ما !!
ولی خالی نبندین، آخرش معلوم شه، کاره شبکه صهیونیستی بوده ها !!!

شاید برای شما نیز مکرر پیش آمده باشد که فردی موضوعی را برایتان تعریف کند و در مقابل انتظار تایید یا قضاوت داشته باشد. بهترین توصیه برای چنین مواقعی این است که یکطرفه به مسند قضاوت ننشینید. انجام یک قضاوت صحیح و عادلانه مستلزم وجود شرایط فردی و محیطی لازم و طی قاعده مند یک مسیر است که پرداختن پیرامون این موضوع نه در حیطه تخصص و آگاهی من است و نه در این مقال می گنجد. هدف در اینجا صرفاً ذکر چند نکته است. هنگامی که فردی موضوعی را روایت می نماید ممکن است که حالات مختلفی رخ داده باشند که از جمله آنها موارد زیر است:
- ارائه برداشتی از یک حقیقت (البته آنچه او حقیقت می پندارد)
- ارائه برداشتی درست یا غلط از یک واقعیت
- ارائه آگاهانه یا ناآگاهانه ی بخشی از یک واقعیت
- ارائه آگاهانه تحریفی از یک واقعیت
اینکه پیام ادراک شده از سوی ما باید قابل تردید تلقی شود، از دیدگاه دیگری نیز قابل تصور است. فرستنده (همان راوی سابق) قصد ارائه پیامی برای شما دارد. او باید منظور نظر خویش را به طریق مناسبی به یک پیام ترجمه نماید. پیامی که می تواند در قالب کلام، حرکت، تغییر حالت چهره، تغییر وضعیت و یا هر حالت ممکن و مورد علاقه ی دیگری ارائه شود. این پیام باید از طریق یک کانال منتقل شود. در مرحله بعد باید توسط مکانیسم های گیرنده ی مخاطب دریافت شود و در نهایت ترجمان و سپس ادراک و استنباط شود. یک پیام ممکن است در هریک از مراحل فوق از ترجمان اولیه یا ادراک نهایی، طی مسیر در کانال انتقال، ارائه یا دریافت آن و ... دچار تغییرات خواسته یا ناخواسته ای گردد و نویز نیز می تواند بر کمیت یا کیفیت آن تاثیر گذارد.
لذا حتی در هنگامی که نهایت صداقت و دقت در انتقال پیام بکار رود، بازهم امکان عدم تطابق بین مقصود فرستنده و استنباط گیرنده وجود دارد. به عنوان مثال شما بگویید که مشکل در کجا بوده است در هنگامی که پدر در حمامی داغ به دلاک حمام ندا سر داد که برای پسرش یک بستنی بیاورد و پسر را این درخواست، بسیار خوش آمد و سپس دلاک به اطاعت امر پدر، یک لنگ به پسر داد و استحمام به اتمام رسید و پسر همچنان در حسرت آن بستنی ماند. بعنوان یک مثال دیگر جاناتان سویفت را در نظر بگیرید که داستان سرگذشت دکتر لموئل گالیور و حضور او در نزد لیلی پوتی های پانزده سانتی متری که نگران حمله یاغیان بلافاسکو بودند را به نگارش درآورد. اهالی بلافاسکو که در اصل، لیلی پوتی بودند از تصمیم پادشاه اطاعت نکردند که تخم مرغ را از انتهای کوچک آن، نه از انتهای بزرگش بشکنند و لذا یاغی تلقی شدند....گالیور در نهایت متوجه شد که پادشاه کوچولوی لیلی پوتی ها حاکم مستبدی است که هیچ محبتی در دل ندارد و لذا از لیلی پوت فرار کرد. سویفت سعی کرد تا با نگارش این داستان به کوچکی و کوته بینی بشریت، انتقادی تند و شدید وارد نماید ولی پیام او به گونه ای دیگر تلقی شد و اثر او به یکی از محبوب ترین آثار در داستانهای کلاسیک کودکان بدل گشت.
غرض آن بود که متذکر شوم که به دلایل متعددی می توان توصیه نمود که هیچ گاه یک طرفه به مسند قضاوت ننشینید. در این صورت احتمال پشیمانی زیاد است.
یک توصیه: برای اینکه بشه به تو اعتماد کرد، اول از همه باید خودت به خودت اعتماد داشته باشی و این رو در مصاحبه نشون بدی.
یک پی نوشت: اساساً مؤمن به اعتماد به نفس اعتقاد نداره و به جز خدا به کسی یا چیز دیگری اعتماد نمی کنه چون جز خدا همه هویت ها فانی هستند و قابل اعتماد نیستند.
شاید هم شرکت مشاور تبلیغاتی شون، اوضاع رو مناسب دیده و از کلاه گشادی استفاده کرده.
اگه من مشاورتون بودم، میگفتم که سریع این شعار رو عوض کنید و بیش از این براش هزینه نکنید.
رییس پاسخ داد: «میدانم، ولی من ماه پیش 200 دلار بیشتر به تو پرداخت کردم و هیچ شکایتی نکردی.»
کارمند گفت: «درسته، من اشتباهات موردی را میتوانم بپذیرم، ولی وقتی بصورت عادت شود وظیفه خودم میدانم به شما گزارش کنم!»
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چند ملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»
صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. میدانی با کی داری حرف میزنی؟»
کارمند گفت: «نه!»
صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم احمق!»
کارمند با لحن ملایم گفت: «و تو میدانی با کی داری حرف میزنی احمق؟!»
مدیر اجرایی گفت: «نه!»
کارمند جواب داد: «خوبه!» و سریع گوشی را قطع کرد!
با تشکر از حامد سلیمی عزیز؛
نشکند، چون بشکند بازش توانی ساختن
دوستی با مردم نادان سفالین کوزه ایست
مهندس جوان گفت: «75000 دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «نظر شما در مورد 5 هفته تعطیلی، 14 روز مرخصی با حقوق، بیمه کامل درمانی، خودروی شیک مدل بالا و مزایای ویژه چیست؟»
مهندس جوان با تعجب از جا پرید و پرسید: «شوخی میکنید؟!»
مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما اول خودت شوخی را شروع کردی!»
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق میگیرید؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»
مدیر با عصبانیت دست در جیبش کرد و 6000 دلار درآورد و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق 3 ماه تو، برو دیگر اینجا پیدایت نشود. ما به کارمندان حقوق میدهیم که کار کنند نه اینکه بیکار اینجا بایستند و به اطراف نگاه کنند...»
جوان با خوشحالی پول را گرفت و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که نزدیکش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»
کارمند با تعجب از رفتار مدیر جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان ناهار آورده بود!»
خنده ای داری به لب چیزی مگر فرموده است
خوشبختی لحظه لحظه ی یک سفر است، و نه یک مقصد.
هیچ زمانی بهتر از همین لحظه، برای شاد بودن وجود ندارد.
عید مبعث بر شما مبارک باد
در آخرین مبحث مطروحه در این وبلاگ در این سری در خصوص برنامه ریزی تعاملی، به شرح مختصر پیرامون مراحل برنامه ریزی تعاملی پرداخته می شود که در ادامه مورد اشاره قرار گرفته اند. هیچ ترتیب لازمی بر این مراحل مترتب نیست. این مراحل جنبه های همبستة یک فرایند سیستمی اند و هرکدام به ویژه در برنامه ریزی مداوم، بر دیگری اثر دارند و از آن تاثیر می گیرند. تعدیل برونداد هریک از مراحل ممکن است برای برونداد هر مرحلة دیگر ضروری باشد، لذا ترتیبی که ارائه می شود، لزوماً ترتیب شروع و خاتمه نیست. در زیر پنج به مرحله ی برنامه ریزی اشاره میشود:
- نظم بخشیدن به آشفتگی
- برنامه ریزی هدف ها
- برنامه ریزی وسیله ها
- برنامه ریزی منابع
- طرح اجرا و کنترل
اکنون جا دارد تا کمی بیشتر به شرح برنامه ریزی تعاملی بپردازیم. اصول عملیاتی برنامه ریزی تعاملی به شرح ذیل است:
- اصل مشارکت
طرفداران گرایش تعاملی ضمن تکذیب این موضوع که استفادة عمدة برنامه ریزی از بکار بردن محصول آن یعنی برنامه حاصل می شود، ادعا می کنند که مهم ترین محصول برنامه ریزی، فرآیند آن است. بنابراین فایده اصلی آن درگیر شدن در فرآیند است. از طریق مشارکت در برنامه ریزی تعاملی است که اعضای یک سازمان توسعه می یابند. مشارکت به آنها امکان می دهد که سازمان را بشناسند و به هدف های آن بهتر خدمت کنند. این به نوبـه خود توسعه سازمانی را تسهیل می کند. یکی از بزرگترین پیامدهای برنامه ریزی مشارکتی کاهش مشکلات معمولِ مربوط به اجرای برنامه ها است.
- اصل مداومت
برنامه ریزی اغلب به صورت غیر مداوم و در ماه های معینی از سال انجام می شود و پس از تصویب برنامه، تا فرارسیدن ماه های تعیین شده ی سال آینده متوقف می شود. این در حالی است که نظر به وجود رویدادهای غیر قابل پیش بینی، حتی برنامه های دقیق نیز مطابق انتظار پیش نمیروند و در نتیجه باید آثار مورد انتظار از اجرای برنامه ها و فرضیات بنیادی این انتظارات را بطور مداوم وارسی کرد و هر زمان که از حقیقت فاصله گرفته بودند، دلایل را جستجو کرده و از آن برای تعدیل مناسب برنامه استفاده نمود. سرانجام آنکه؛ شاید مهمترین دلیل برای برنامه ریزی مداوم، سودمندی ناشی از درگیر بودن با آن است. پس چرا باید متوقف گردد؟
- اصل کل نگری (Holistic)
o اصل هماهنگی (Coordination)
این اصل به ارتبـاط متقـابل میان واحـدها در رده های متفاوت می پردازد و حکم می کند که برای بخش های مختلف سازمان، بدون ارتباط با سایر واحدهای همان رده، نمی توان برنامه اثربخش تدوین کرد. بنابراین برای همه واح های موجود یک رده باید همزمان و با ارتباط متقابل برنامه ریزی کرد. علت این است که در برابر تهدید یا فرصتی موجود در یک واحد ممکن است بتوان در واحد دیگر و یا در تعدادی از واحدها به طور همزمان برخورد مناسبی کرد.
o اصل ادغام (Integration)
این اصل به ارتباط متقابل میان واحدها در رده های متفاوت می پردازد و حکم میکند که برنامه ریزی انجام شده مستقـل در یک رده سیستم هرگز نمی تواند به اندازه برنامه ریزی وابسته به همِ میان همه رده ها اثربخش باشد. تعارض میان سطوح مختلف یک سازمان به اندازه تعارض میان واحدها؛ پدیده ای عادی است و معمولاً از عدم آگاهی از تاثیراتی که یک سطح یا یک واحد بر سطوح یا واحدهای دیگر می گذارد، ناشی می شوند. چنین تعارض هایی را باید از طریق برنامه ریزی به شیوه ای هماهنگ و ادغام شده به انجام رسانید.
هنگامی که اصول هماهنگی و ادغـام با یکدیگر ترکیب می شوند، اصـل کل نگری حاصل می شود. اصل کل نگری به این معنـا است که هرقـدر بخش هـا و سطوح یک سیستم، همزمـان و وابسته به هم برنامه ریزی کنند، نتیجه بهتری به دست می آید. این مفهوم برنامه ریزی همه با هم در یک زمان، مخالف برنامه ریزی ترتیبی از بالا به پایین یا از پایین به بالا است.در این مبحث به شرح ویژگی های گرایش تعاملی به عنوان یکی از متکامل ترین گرایش های برنامه ریزی می پردازیم. لازم به ذکر است که جهت ایجاد یک دیدگاه مقایسه ای و تطبیقی مناسب، شایسته است تا قبل از مطالعه این مبحث، پنج مبحث قبلی پیرامون برنامه ریزی نیز مطالعه شده باشد (مباحث یک تا پنج). برنامه ریزی تعاملی دارای ویژگی هایی به شرح ذیل است:
- (پیروان گرایش تعاملی گاهی طرفداران فعالیت نامیده می شوند)
- عدم تمایل به بازگشت به وضعیت پیشین، عدم موافقت با وضعیت موجود، عدم پذیرش آینده پیش رو
- در ظاهر نوعی بدبینی و اعراض از جهان؛ که البته حقیقت ندارد
- عدم پذیرش اینکه آینده خارج از کنترل ما است
- اعتقاد به تأثیرپذیری آینده از ما و اقدامات ما
- اعتقاد بر اینکه آینده عمدتاً تحت تاثیر آفرینندگی است
- مفهوم برنامه ریزی: طراحی آینده دلخواه و ابداع راه های پدید آوردن آن
- تلاش برای کنترل موج
- عدم پذیرش نظر ارتجاعیون که تکنولوژی و تغییر را عامل شیطان میدانند
- عدم پذیرش نظر فعالان که تکنولوژی را ضرورتاً مطلوب میدانند
- اعتقاد به اینکه آثار تکنولوژی به نحوه استفاده از آن بر اساس ملاحظات انسانی و علمی بستگی دارد
- علم عبارت است از جستجوی مشابهت میان پدیده های به ظاهر متفاوت
- هنر و علوم انسانی در جستجوی تفاوت میان پدیده های به ظاهر مشابه
- دو ضرورت حل و فصل هر مسأله:
o تعیین مشابهت این موقعیت با موقعیت های از پیش تجربه شده و در نتیجه تعیین دانش مفید (که از طریق علم صورت می گیرد)
o جنبه های منحصر به فرد بودن موقعیت مزبور (که از طریق هنر و علوم انسانی صورت میپذیرد)
- استفاده از آزمایش و استفاده از تجربه در مواقع مناسب هریک
- آرمان آینده باید بسی بهتر از حداکثر توانایی اکنون باشد
- ارج نهادن بر بهبود عملکرد در طول زمان به جای بهترین عملکرد در زمان و شرایط مشخص
- هدف : حداکثرسازی توانایی یادگیری و سازگار کردن، یعنی توسعه
- انسان فراتر از حیوان هدف جو، انسان در پی ایده آل
- مشغول به برنامه ریزی هنجاری (انتخاب صریح وسیله ها، هدف های کوتاه مدت، هدف های میان مدت و ایده آلها . به طور نامحدود و بدون افق مشخص)
- نقش اصلی برنامه ریزی بر عهده ی آرمان ها (Ideals) است
- فراهم آورنده بهترین امکان برای مقابله موثر با تغییر پرشتاب، پیچیدگی سازمانی افزایش یابنده و ناپایداری محیط
- تنها گرایشی که صراحتاً به توسعه ی فرد، سازمان، اجتماع و بهبود کیفیت زندگی می انجامد
- (گرایش مورد تاکید نویسنده کتاب برنامه ریزی تعاملی؛ جناب آقای راسل ایکاف)
بحث را با طرح
ویژگی های گرایش فعال یا Proactive پی می گیریم:
-
سبک فراگیر
مدیریت در ایالات متحده در حال حاضر
-
عدم علاقه
به بازگشتن به وضعیت پیشین و عدم رضایت به زمان حال
-
اعتقاد به
اینکه آینده از حال و گذشته بهتر خواهد بود
-
علاقه به
شتاب بخشیدن به تغییر
-
علاقه به
بهره گیری از فرصت های ناشی از تغییر
-
در جستجوی
موج پیشاهنگ، رسیدن زودتر از بقیه و ایجاد حقی برای خود و گرفتن عوارض
-
معتقد به
عامل تغییر بودن تکنولوژی و در نتیجه ابراز نظر مساعد نسبت به آن
-
اعتقاد به
اینکه تکنولوژی قادر به حل همه مسائل جز تعداد انگشت شماری از آنها است
-
عدم رضایت
به کار متوسط و تلاش برای رسیدن به نقطه بهینه یا حد ممکن
-
در جستجوی
بهترین ها با توسل به همه ابزارهای علم و فناوری
-
شیفته روش های
علمی مقداری مثل برنامه ریزی خطی، تحلیل ریسک، مطالعات کاهش هزینه
-
عدم بها
دادن زیاد به تجربه
-
متکی بر
آزمایش
-
سازمان به
عنوان ارگانیزم
-
مدیریت به
روش دیکتاتوری هدف ها- دموکراسی وسیله ها
-
معتقد به
مدیریت بر مبنای هدف
-
دارای
سازمان هایی غیر متمرکز و غیر رسمی
-
قائل شدن
اهمیت بیشتر برای خلاقیت و نوآوری تا سازگاری
-
هدف: رشد،
بزرگتر شدن، داشتن بزرگترین سهم بازار، تولید بیشتر از همه، شماره یک بودن
-
برنامه
ریزی: پیش بینی آینده و آماده شدن برای آن
-
تلاش برای
به حداقل رساندن تهدیدات و استفاده از فرصت های آینده
-
نگرانی
بیشتر برای از دست دادن فرصت تا ارتکاب اشتباه
-
اعتقاد به
هزینه کمتر اشتباهات ناشی از اقدام نسبت به عدم اقدام
-
اهمیت بیشتر
پیش بینی نسبت به آمادگی در برنامه ریزی
-
صرف تلاش و
کوشش بسیار برای بهبود و ارتقای دقت پیش بینی آینده
-
حمایت از
توسعه و تدوین آینده شناسی
-
برنامه ریزی
از بالا به پایین
-
قدم اول در
برنامه ریزی: پیش بینی شرایط محیطی توسط کارکنان متخصص برنامه ریزی
-
قدم دوم در
برنامه ریزی: تدوین بیانیه اهداف و استراتژی جامع توسط مدیران رده بالا
-
قدم سوم در
برنامه ریزی: تعیین اهداف مناسب رده پایین و برنامه اجرایی توسط رده پایین
-
قدم های
بعدی در برنام ریزی: تکرار قدم سوم در رد های پایین تر
-
مشغول به
برنامه ریزی استراتژیک (انتخاب وسیله ها، اهداف کوتاه مدت و اهداف میان مدت. در
اینجا ایده آل ها یا از پیش تعیین شده اند، یا توسط مقام بالا تحمیل شده اند یا به
طور قراردادی پذیرفته شده اند یا آنچنان که اغلب مشاهده می شود اصلاً تدوین نشده
اند: برنامه ریزی بلند مدت)
و اما بحث پیرامون برنامه ریزی با طرح ویژگی های گرایش غیرفعال یا Inactive به شرح زیر:
- راضی به آنچه وجود دارد
- عدم علاقه به بازگشت به وضعیت پیشین
- عدم دلخوشی از تغییر و در نتیجه جلوگیری از تغییر
- تلاش برای درآویختن به لنگری ثابت در هنگام گرفتار شدن در چنبر موج تغییر
- اعتقاد به خوب بودن وضعیت موجود هرچند که شاید بهترین نباشد
- بیشتر تغییرات یا موقتی اند یا غیرواقعی و امور آنها به تعادل باز خواهند گشت
- خط مشی: عدم دخالت
- دخالت دیگران حتی با نیت خوب؛ اوضاع را به هم می ریزد
-
حتی در
مدیریت بحران، حداقل تلاش لازم برای بازگشتن به تعادل را به کار می برند
- عدم تلاش برای شناسایی علل بحران یا از میان برداشتن آن، بلکه فقط کاهش تهدید ناشی از بحران
- از میان بردن درد و رنج ناشی از درمان به جای کوشش برای درمان
- هر مسأله را باید جداگانه و منفصل در نظر گرفت (استراتژی فرار از آشفتگی )
- بسیار فعال (بر خلاف نامشان) تا از وقوع رویدادها جلوگیری شود
- مردم علاقه مند به تغییر را باید به فعالیت هایی سرگرم کرد که هیچ دستاوردی نداشته باشد
- بروکراسی و کاغذبازی از ابزارهای غیرقابل اجتناب
- صرف نیروی زیاد برای جمع آوری اطلاعات
- توجه به جریانات فعلی و خبرها
- در اختیار داشتن آخرین اطلاعات دربارة چیزی که میتواند تعداد بسیاری را مشغول نگاه دارد بدون آنکه لازم باشد به چیزی دست یابند
- انتخاب مدیران بر اساس اطلاعاتشان از حوادث جاری؛ اهمیت بیشتر ارتباطات نسبت به شایستگی
- کارآمدترین ابزار: کمیته (گروه های مطالعه، شوراها، گروه های کاری، هیأت ها و ...)
- ارجاعات متعدد بین کمیته ها تا حدی که مسأله اصلی از موضوعیت بیفتد
- تخصیص ناکافی منابع و مدیریت به موضوعاتی که به موقع ارائه شوند و نتوان آن ها را نادیده گرفت (تا نتیجه شکست قطعی باشد)
- اهمیت بیشتر به آداب تا کارآیی (اختصاص وقت زیاد به سنت ها، رسوم، مقررات و رفتار پسندیده)
- قائل شدن ارزش بیشتر به سازگاری تا آفرینندگی
- ناسپاسی معادل با گناهی کبیره
- مدیریت به روش دموکراسی هدف ها- دیکتاتوری وسیله ها
- تصور خدمت به صاحبان منافع به ویژه سرمایه گذاران و مشتریان
- تصور اینکه بهتر از ذینفعان می دانند که چگونه باید منافعشان را حفظ کرد
- تضمین ادامه حیات خود از طریق حیاتی جلوه دادن خود در نظر مخدومین و خادمین
- متکی به کمک های مالی دولت
- مقاومت در برابر اندازه گیری عملکرد ایشان
- کسب موفقیت، تنها در هنگامی که نیروهای محیط واقعاً در جهت مناسب آنها باشد
- اغلب ممکن است نسبت به کسـانی که سعی می کنند به کاری دست بزنند، کار را خراب تر نمی کنند
- عدم تجربه کردن اشتباهی فاجعه آمیز به دلیل اینکه با احتیاط عمل میشود
- تجربه مرگ به آرامی
- مشغول به برنامه ریزی عملیاتی (انتخاب وسیله ها برای رسیدن به هدف های کوتاه مدت از پیش تعیین شده یا تحمیل شده از بالا یا بطور قراردادی پذیرفته شده ) علیرغم نگرش منفی ایشان به برنامه ریزی
در ادامه بحث پیرامون برنامه ریزی به بحث پیرامون ویژگی های گرایش ارتجاعی یا Reactive می پردازیم:
- عدم رضایت از شکل موجود پدیده ها و عدم رضایت از مسیری که این پدیده ها طی میکنند؛
- علاقه به شکل گذشتة پدیده ها؛
- جلوگیری از تغییرات مناسب و میانجی؛
- در حسرت گذشته؛
- شنا بر خلاف موج برای بازگشت به گذشته؛
- دشمنی با تکنولوژی زیرا دلیل عمده تغییر است؛
- متدولوژی مشابه با رویکرد عصر ماشین، یافتن علل و سرکوب یا خاموش کردن آن تا مسأله نابود شود؛
- (معمولاً) حمایت از هنرها و علوم انسانی؛
- پرداختن به انسانها و ارزش ها؛
- تمایل به تفکر کیفی تا تفکر کمّی؛
- رجوع به سوابق برای یافتن پاسخ ها به جای آزمون های علمی؛
- سنجش دانش، فهم و خرد با سن و سال ؛ تجربه بهترین آموزگار؛
- سازماندهی به روش استبدادی پدرمآبانه؛
- سازمان ها مشابه ماشین؛
- مدیریت به روش دیکتاتوری هدف ها- دیکتاتوری وسیله ها؛
- اداره سازمان از بالا به پایین و برنامه ریزی از پایین به بالا؛
- آغاز برنامه ریزی توسط یک مدیر اجرایی؛
- برخورد با مسأله ها به صورت جداگانه نه به صورت سیستمی (از دست رفتن ویژگی های ضروری کل و بسیاری از ویژگی های پراهمیت)؛
- برنامه ریزی؛ حق انحصاری مدیریت؛
- عدم دخالت دادن برنامه ریزان حرفه ای و انسان های مرتبط و ذینفعان؛
- برنامه ریزی؛ موضوعی تشریفاتی؛
- داشتن احساس و احترام برای تاریخ و تجارب قبلی؛
- برخوردار از احساسی از مداومت و دوری از تغییر درک نشده؛
- ایجاد احساس امنیت و ثبات برای کسانی که تحت تأثیر قرار گرفته اند؛
-
مشغول به
برنامه ریزی تاکتیکی (انتخاب وسیله ها و هدف های کوتاه مدت برای رسیدن به اهداف
میان مدت از پیش تعیین شده یا تحمیل شده از بالا یا بطور قراردادی پذیرفته شده).
در پست بعدی به شرح فهرست واری از ویژگی های برنامه ریزی غیرفعال می پردازیم.