به طور مشابه نیز می توان مدعی شد که سپیدنمایی نیز عملی خارج از حوزه انصاف و نیز نوعی دروغ پراکنی است و منجر به افزایش دروغین امید و اعتماد به دارایی ها و توانایی ها و آینده پیش روی خواهد شد. در سپید نمایی نیز نه تنها به جنبه های منفی پرداخته نمی شود و صرفا نیمه پر لیوان دیده می شود، بلکه احتمالا بنا به مقصود و اغراض نمایشگر، در سپیدی ها نیز اغراق می شود و در مواردی؛ سیاهی ها نیز سپید نمایش داده خواهند شد. به نظر اینجانب آثار زیانبار سپید نمایی حتی از سیاه نمایی نیز بیش تر است و علت نیز آن است که ممکن است که در سیاه نمایی، نیاز به تحرک و اقدام عاجل برای رهایی از وضعیت موجود احساس گردد ولی در سپید نمایی، ممکن است که این نیاز و احساس به کلی مرتفع گردد و انگیزه لازم برای اصلاح یا بهبود را به حد زیادی کاهش دهد. لازم به ذکر است که برخی سپیدنمایی را با هدف افزایش امید و انگیزه و نشاط بین مردم انجام می دهند که البته قابل توجیه نیست. دقت کنید که دو رویکردی که در یکی از آن ها، اشراف کافی به مشکلات و معضلات و چالش های موجود در بین همگان وجود دارد و در صورت عدم وجود اشراف نیز، اطلاعات لازم به صورت شفاف بیان و ارائه می گردند و جهت رفع آن ها و ایجاد انگیزه و نشاط لازم برای تعالی و انجام اقدامات سازنده، از طرق گوناگون به ترسیم چشم انداز روشن و آینده مطلوب اقدام می گردد، با رویکرد دیگری که در آن همه شرایط محیطی و حاکم به صورت گل و بلبل ترسیم می گردند و علت نیز، نیاز به امیدپروری و پرهیز از یاس پراکنی ذکر می گردد، متفاوت هستند. رویکرد اولی منطقی و دومی غلط یا ریاکارانه و عوام فریبانه است. به نظر اینجانب در رهیافت های سیاه نمایی و سپید نمایی، هردو رهیافت؛ مذموم هستند و باید از آن ها اجتناب شود و البته سپیدنمایی خطرناک تر است.

زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.
در پست قبلی قول داده بودم که در مورد یک سری اصول صحبت کنم. این سری از مباحث را با اصل روح بزرگ شروع می نمایم. اگر مایل هستید بدانید که موضوع چیست، قاعدتاً باید ابتدا پست ارسال شده قبلی را مطالعه نمایید.
و اما اصل اول - " روح بزرگ " :
طبق این اصل، برخورداری افراد از یک روح بزرگ، یک مزیت اساسی و پایه محسوب می شود. از آنجایی که روح یکی از ناشناخته ترین مفاهیم در نزد بشر است لذا تعریف مشخصی هم برای روح بزرگ ندارم. خداوند متعال در پاسخ به این پرسش که روح چیست به ذکر این نکته اکتفا کرده است که روح از امر پروردگار است. منظور من از روح بزرگ، بزرگی ظرفیت روح است و به این نتیجه رسیده ام که این افزایش ظرفیت قابل اکتساب است.
روح بزرگ دارای گنجایش بالاتری در پذیرش خوشی ها و کامیابی ها و ناخوشی ها و ناکامی ها است. روح بزرگ ظرفیت بالاتری در قبول بدست آوردنی ها و رضایت به از دست دادن ها دارد. چنین روحی (به تمثیل) وسعت و عمقی فراتر از اقیانوس ها دارد و تنها رخدادهای عظیم و بزرگ می توانند دریای این روح را مواج و متلاطم نمایند. روح بزرگ در مرحله ی کمال خویش یک نفس مطمئنه است. دغدغه ها و آمال و آرزوهای چنین روحی بسیار فراتر از منیت و حقارت وجودی یک انسان معمولی است و خیل عظیمی از انسان ها را متاثر می سازد. (یعنی به عبارتی بر آنها نیز تاثیر گذاری دارد و فراتر از دایره خویش است). این بزرگی یک امر نسبی است و طبیعتاً بین افراد معمولی و مختلف، علما، عرفا، صلحا، اولیاء و انبیاء متفاوت است.
من هنوز به تحقیقی درباره راههای افزایش ظرفیت روحی دست نزده ام ولی اطمینان دارم که راه های مختلفی وجود دارد. به نظرم خواست و اراده فرد و تمرین و ممارست او، در تحقق موضوع نقش بسیاری دارد. لطف خداوند هم مثلاً اینگونه ظاهر می شود که ما را در معرض آزمون ها و بلایای ساده و سختی قرار می دهد و بدین ترتیب ما را در این مسیر یاری می رساند.
به نظر اینجانب، برخورداری از روح بزرگ در کسب موفقیت های ابدی سهم به سزایی دارد و هر فردی می تواند با توجه به این موضوع و اختصاص وقت و اراده ای برای تحقق برخورداری از چنین روحی، آن را کسب نماید. عدم دلبستگی به دنیا (و کاهش وابستگی به آن تا حد امکان)، احسان و بخشش و رسیدگی به فقرا و نیازمندان، هدیه دادن به کرات از آنچه دوستش داری، دعا کردن به استمرار در حق دیگران و آرزوهای خیر در حق خویشان و همسایگان و دوستان و مردم داشتن، پرهیز از روحیاتی مانند حسادت یا خساست و مبارزه با آنها در جهت خلاف تمایل نفس، و نیز اندیشیدن به وضعیت و مشکلات مردم در پهنه ای فراتر از آنچه ما را در حال حاضر به خود مشغول داشته است (حتی گسترده تر از حیث جغرافیایی در ساده ترین صورت)؛ از جمله روش های مفید و اولیه برای افزایش ظرفیت روحی می باشند. باید توجه داشت که این ظرفیت روحی از ابعاد مختلفی قابلیت ظهور و بروز دارد و قاعدتاً بهترین وضعیت را می توان در تعادل بین این ابعاد (ناشناخته) در نظر گرفت.
جهت بسط بیشتر مقصود نظرم باید بیان دارم که کسی که علاقه مند به داشتن یک کسب و کار در سطحی ملی یا فرا ملی است، آنهایی که نگران لایه اوزون هستند ! ، کسی که هر ساله به اطعام صدها نفر می پردازد، کسی که دغدغه مسلمین در سرتاسر جهان را دارد، کسی که در هنگام فوت فرزندش در حالی که پذیرای میهمانان است، به پذیرایی خویش ادامه می دهد !، کسی که بعد از توهینی که در بازار به او می شود به مسجد می رود تا از برای توهین کننده دعا کنند درحالی که از سران لشکر است و قدرت کافی برای تنبیه بی ادبان دارد، یا کسی که در زیر ضرب و شتم بعثیان قرار دارد ولی نگران آخرت ایشان است و برای هدایت ایشان دست به دعا می شود، جملگی می توانند (و محتمل است) از ابعاد و جهاتی دارای روحی بزرگ باشند (در مراتب وجودی مختلف). نمونه مثال زدنی از ارواح طیبه بزرگ را می توان در شخص امیرالمومنین علی علیه السلام یا امام حسین علیه السلام یافت.
نشانه هایی پیدا کردم از اینکه به سادگی نمی توان درباره عظمت روح آدم ها حرف زد. همچنانکه سید هاشم موسوی حداد، وقتی عظمت روح فرزند دختر دوساله ی تازه فوت شده ی خویش را مشاهده کرد، بسیار متعجب شد ( زیرنویس شماره یک) و این موضوع حتی برای او که یک عارف بود، غیر منتظره نمود.
من شخصاً همواره و در هر لحظه و در برخی از معاشرت ها به بزرگی روح بعضی از آدم ها غبطه می خورم و از همنشینی با آنها حتی برای لحظه ای هم که شده، مفتخر می گردم.
زیر نویس یک - " همان شب دیدم نفس او را که از گوشه اطاق بزرگ شد، و تمام خانه را گرفت. کم کم بزرگتر شد و تمام کربلا را گرفت، و بدون فاصله تمام دنیا را گرفت، و آن طفل حقیقت خود را نشان می داد که من با اینکه کودکم چقدر بزرگم." - نقل از کتاب روح مجرد
برخی از این قوانین در حوزه علم و تجربه قابلیت حصول و دسترسی دارند که از جمله آنها به قوانین پذیرفته شده در فیزیک می توان اشاره کرد. برخی نیز مربوط به حوزه فلسفه و متافیزیک هستند و به نظرم یکی از بهترین منابع برای کشف آنها، استفاده از منابع مبتنی بر وحی الهی است. به عبارت دیگه، قصد آفریدگار جهان بر این نبوده که همه ی این قوانین از معرض شناخت بشر به دور باشند و پروردگار هستی حتی در برخی موارد به تشریح و تبیین آنها پرداخته است.
من در زندگی ام چند تا موضوع را برای خودم پذیرفته ام و از آنها در زندگیم استفاده می کنم. اینها ممکنه درست یا غلط باشند و لذا اجازه دارم که در طول زمان به تصحیح آنها بر اساس یافته هام و نظرات اساتید و خبرگان بپردازم. من این موضوعات را اصل نام نهادم (حالا صرف نظر از اینکه اینها صرفا یک نظرند یا فرضیه اند یا نظریه اند یا قانون اند یا هرچیز دیگه) و در استخراج و تبیین آنها سعی کرده ام تا قوانین الهی حاکم بر زمین و زمان را هم در نظر داشته باشم. به عبارت دیگه کمی تلاش کرده ام که حاصل تخیلات نباشند و کارکردی مفید برای آنها در صورت توجه و استفاده قابل تصور باشه.
من در طی سال های اخیر به دلایلی فرصتی پیدا کردم که در شرایطی کار و زندگی کنم که با تعدادی از نخبگان و یا افراد باهوش کشور حشر و نشر داشته باشم. در این شرایط همیشه این سوال برام مطرح بوده که کی باهوش تر از بقیه است و ملاک تشخیص هوش و باهوشی چیه. حتی اخیرا که متوجه شدم که هوش ابعاد چندگانه ای داره و فقط به IQ اطلاق نمیشه ( و مثلا هوش هیجانی یا EQ هم داریم)، خیلی هیجان زده شدم و در تلاش هستم تا مطالب بیشتری در این خصوص یاد بگیرم. حالا در کل من هر وقت به این موضوع فکر می کنم به این نتیجه می رسم که باهوش ترین آدم اون کسی است که آخرتش رو به دنیا نفروشه. برای همین گاهی وقتی یک پیرزنی رو میبینم که به خاطر مال دنیا صداقتش رو یا آخرتش رو نمی فروشه فکر می کنم که یه المپیادی دیدم. یک آدم بلند اندیشی که داره در این سرا درست تجارت می کنه و حواسش هست که چی ماندنیه و چی فانیه.
در این وسط من هم سعی کردم تا ادای آدمای باهوش رو در بیارم و اصولی رو برای زندگی خودم انتخاب کنم که با قوانین بلند مدت حاکم بر جهان هستی سازگاری بیشتری دارند. من اونقدر تخصص در الهیات و فلسفه ندارم تا این اصول را صحیح و به صورتی جامع و مانع استخراج کنم. به عبارت دیگه ممکنه راه به خطا ببرم، ممکنه اصول من دارای ترتیب و اولویت بندی صحیحی نباشند، ممکنه که جامع نباشند و دارای نقایصی بوده و قابل تکمیل شدن باشند، ممکنه با همدیگه دارای اشتراکاتی باشند. خلاصه هرچیزی ممکنه. من فقط این رو پذیرفتم که تعریف و بهره گیری از این اصول چیز بدی نیست و خیلی از کارهای من رو راه میاندازه.
البته حواسم هست که باید در این موارد استاد نظر بده ولی فعلا که استادی ندارم و خیلی هم قرار نیست که کار خاصی انجام بدم. در عرش هم نیستم که نگران باشم که به فرش سقوط کنم. خدا هم بزرگه و یاری می کنه.
اکنون قصدم بر اینه که در بحث های بعدی تعدادی از این اصول رو بیان کنم.
ذکر یک نکته در همین جا لازمه و اون هم اینه که نام بردن از این اصول به این معنا نیست که من عامل به اون ها هستم. فقط اینکه دوست دارم که همواره مد نظر من باشند تا ملکه ی ذهنم شوند و مواقعی که باید، عامل هم باشم.
در اولین پست بعدی به اولین اصل مورد نظر خودم اشاره کرده و اون رو تشریح خواهم کرد، اگر خدا بخواهد.


در این تصویر دو مربع A و B همرنگ هستند. اگر باور نمیکنید از یک color picker استفاده کنید و یا اینکه مثلا کلید PrtScr (یا همان کلید Print Screen روی کیبورد) را فشار دهید و یک کپی از دسکتاپ و تصویر را در برنامه گرافیکی Paint باز کنید و یک مربع (A یا B) را بریده و کنار دیگری قرار دهید، یا اینكه می توانید تصویر را پرینت كنید و دو مربع A , B را بریده و در كنار هم قرار دهید تا مطمئن شوید هر دو یكرنگ هستند.
این تصویر در سال 1995 توسط ادوارد ادلسون پروفسورای علوم بصری منتشر شد.
نکته جالب اینجاست که حتی بعد از اینکه میفهمید دو مربع یک رنگ هستند باز هم باور نمیکنید!
در واقع ما نمیبینیم، مغز ما میبیند و پردازش میکند و ما حاصل پردازش را درک میکنیم.
دنبالک ها: مرجع تصویر،
مشکلات موجود در اجرای تامین مالی پروژهها در ایران
مشکلات اجرایی در تامین مالی داخلی
1 - تغییرات و نوسانات زیادبراساس یک سری برآوردها و بررسیهای اولیه پروژهای درسطح کلان تعریف میشود. به علت وجود مشکلات فراوان در سیستم اداری کشور تا زمان شروع پروژه وقفه قابلتوجهی به وقوع میپیوندد و با طولانی شدن زمان در هنگام اجرا (٢ تا ٣ برابر پیشبینی اولیه) امکان تغییر مجریان و مسوولان ذیربط با احتمال بسیار بالایی مطرح بوده و با ابلاغ سیاستهای جدید مساله بغرنجتر و پیچیدهتر میشود. نهایتا طرح در روز اول با برآوردهای آن زمان دارای توجیه اقتصادی بوده ولی با گذشت سالیان متمادی ونزدیک شدن به پایان طرح، اقتصادی بودن آن به طور جدی زیر سوال میرود.
2 - ضعف سیستم مالی کشور
یکی از اشکالات پروژههای بزرگ در کشور ضعف و ناتوانی سیستم مالی کشور میباشد. به دلایل مختلف تقاضای پول از طرف پیمانکار و تامین پول ازطرف کارفرما تطابق با یکدیگر نداشته و نهایتا تعویق پروژهها را باعث میشود.
ادامه مطلب
انواع روشهای تامین مالی خارجی روشهای قرضی(استقراضی)
در این گونه از روشها کشور سرمایهپذیر وامی را از کشور یا موسسه وامدهنده دریافت میکند و موظف است در سررسیدهای مقرر اقساط بازپرداخت آن را به وامدهنده بپردازد. در این نوع روشها کشور یا بانک وامدهنده هیچگونه ریسکی را نمیپذیرد و تمام ریسکها متوجه کشور وامگیرنده است. به عبارتی روشهای قرضی كه میتوان از آنها به عنوان وام نام برد عمدتا با تضمین بازپرداخت همراه میباشند و در كشور ما به دو گروه عمده قابل تفكیك میباشند:
• استفاده از تسهیلات اعتباری ماخوذ از بانكها و موسسات مالی خارجی
• استفاده از تسهیلات بانكهای توسعهای مانند بانك جهانی و بانك توسعه اسلامی
معمول است كه بانك كشور با هدایت و نظارت بانك مركزی با گروههای بانكی كشورهای صنعتی موافقتنامههایی موسوم به موافقتنامه پایه منعقد مینمایند كه به موجب آن بانكها یا گروه بانكهای خارجی طرف موافقتنامه تا سقف معینی، تسهیلات ارزی در اختیار بانكهای تجاری ایران قرار میدهد.
ادامه مطلب
پریسا اسلامی میلانی - شاهپور اسمعیلی
نحوه تامین مالی و تهیه بودجه اجرایی لازم برای انجام پروژههای زیربنایی و بهرهبرداری از محصولات و خدمات حاصل از آنها در حال حاضر به عنوان یکی از مهمترین چالشهای پیش روی کشورهای در حال توسعه مطرح میباشد.
با توجه به وضعیت خاص کشورهای در حال توسعه و بحرانهای مالی در این کشورها امکان تامین سرمایه مورد نیاز برای اجرای پروژههای بزرگ به راحتی فراهم نمیشود، بنابراین انتخاب روش تامین مالی مناسب در مورد پروژهها مساله مهمی است. در بسیاری از پروژهها به دلیل مسائلی مانند حجم بالای سرمایه مورد نیاز حساسیت بالای پروژه از نظر مسائل سیاسی، اقتصادی و امنیتی، عدم تمایل حضور خارجیان و سرمایهگذاری آنها مساله تامین مالی مورد توجه مسوولان حكومتی قرار میگیرد. در تعدادی از پروژهها با حمایتها و اعتبارات دولتی میتوان وجوه مورد نیاز را تامین كرد، اما در پروژههای مهم و زیرساختی مورد نیاز كشور كه امكان تامین وجوه كامل آن توسط دولت فراهم نیست مانند پروژههای نفتی، گازی، پتروشیمی و بسیاری از صنایع دیگر برای توسعه زیر ساختها نیاز اساسی برای حضور سرمایهگذاری خارجی و استفاده از تسهیلات بانكها و موسسات خارجی وجود دارد.
اندیشیدن راهکاری برای تامین منابع مالی مورد نیاز پروژه از مراحل اولیه برای اطمینان از به انجام رسیدن پروژه است در انتخاب روش مناسب تامین مالی در مرحله امكانسنجی پروژه باید به تمام موارد و خواستههای بخشهای مختلف درگیر در پروژه از كشور میزبان پروژه، صنعت مرتبط با پروژه، پیمانكاران، خریداران، تهیهكنندگان، بانكهای قرضدهنده، مساله ریسکها و به طور كلی تمام بخشهای درگیر در پروژه توجه كرد و سپس با توجه به ارجحیت و اهمیت هر كدام از آنها به انتخاب روش مناسب پرداخت.
در ضمن باید توجه کرد که ساختار استفاده شده برای تامین مالی پروژه در یك كشور ممكن است به دلیل وجود تفاوتها در قوانین و شرایط آن موثر نباشد در حالیكه به طور موثری در كشور دیگری استفاده شود، نكته مهم انتخاب شكل صحیح روش تامین مالی با توجه به شرایط هر پروژه و كشور میزبان پروژه است. در این مقاله به معرفی روشهای تامین مالی پروژهها پرداخته میشود و سپس بر اساس دستهبندیهای ارائه شده، روش استفاده در تعدادی از پروژههای ایران بررسی میشود. واژههای کلیدی: تامین مالی، فاینانس، سرمایهگذاری خارجی، مدیریت ریسک، پروژه.
ادامه مطلب
سپتیاما
تأكید بر تولید علم
واكنش دانشگاه تهران به مقاله دكتر داورى
متن بدون محتوا
مقاله اى بدون هیچ محتوى از سوى یك مجله Elsevier پذیرفته شد!
واقعیت یك شایعه
ادامه مطلب
دنبالک ها: مرجع: روزنامه ایران 20 شهریور 86،
ادامه مطلب
دنبالک ها: مرجع: روزنامه ایران 21 مرداد 86،

لیلا اكبرپور
نشست پایانی نخستین همایش بازاریابی خدمات بانكی عصر یكشنبه گذشته با حضور مدیران بانكی برگزار شد. مجید قاسمی، مدیرعامل بانك پاسارگاد، حسینی هاشمی، مدیر عامل بانك تات،حسین درویشها، معاون بازاریابی بانك اقتصاد نوین، احمد روستا استاد دانشگاه و پروفسور یان روسكین براون اعضای آن بودند.
ادامه مطلب
توضیح دهید که چگونه می توان با استفاده از یک فشارسنج ارتفاع یک آسمان خراش را اندازه گرفت؟
یکی از دانشجویان چنین پاسخ داد:
به فشار سنج یك نخ بلند می بندیم.
سپس فشارسنج را از بالای آسمان خراش طوری آویزان می کنیم که سرش به زمین بخورد.
ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول طناب به اضافه ی طول فشارسنج خواهد بود.
پاسخ بالا چنان مسخره به نظر می آمد که مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام کرد.
ادامه مطلب
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟...
شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟
شاگردان هر کدام جوابهایى دادند امّا پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد...
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى میافتد؟
آنها سر هم داد نمیزنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت میکنند.
چرا؟ چون قلبهایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلبهاشان بسیار کم است.
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى میافتد؟
آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمیزنند و فقط در گوش هم نجوا میکنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر میشود.سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بینیاز میشوند و فقط به یکدیگر نگاه میکنند! این هنگامى است که دیگر هیچ فاصلهاى بین قلبهاى آنها باقى نمانده باشد...
هیچ چی : این آرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش بهزنگ باشید . بحثهایی که با هیچی شروع میشوند، غالباً با خب تمام میشوند.
پنج دقیقه : اگر فرصتی است که به شما داده شده است؛ به معنای حداکثر سیصد ثانیه می باشد.
پنج دقیقه : اگر فرصتی است که از شما می خواهد، به معنای حداقل نیم ساعت است.
نظر تو چیه ؟ : دقت کنید که در اینجا واقعا یک نظر بیشتر وجود ندارد و این عبارت صرفاً یک آزمون خطیر برای شما است. گول نخورید و سعی کنید که از آزمون سربلند بیرون بیایید.
بعدش چی شد ؟ : هنگامی که این عبارت را می شنوید، بدین معنا است که سوتی داده اید و حالا باید تعریف کنید که بعد از اینکه پای یک خانم به داستان امروز شما باز شد، دیگر چه اتفاقاتی افتاده است. گاهی نیز به معنای ابراز تمایل همراه با نگرانی برای شنیدن مابقی سخنان مادر شما است.
خب، بعدش ؟ : به معنای تمایل به استماع آخرین دفاعیات متهم است. دقت کنید که از فرصت شما چیز زیادی باقی نمانده است. گاهی نیز به معنای ابراز تمایل همراه با خشم برای شنیدن مابقی سخنان خواهر شما است.
بفرمایید : این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. مفهوم "اگه جرئت داری" در آن مستتر است.
باشه : این واژه در واقع یک اعلام جنگ واقعی است و به زودی شما از پیشنهادتان پشیمان خواهید شد.
آه بلند : این در حقیقت یک کلمه محسوب میشود که معمولاً درست فهمیده نمیشود. آه بلند یعنی او فکر میکند شما یک احمق به دردنخور هستید و او نمیداند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچی تلف میکند.
اشکال نداره : این یکی از خطرناک ترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی او به زمان طولانی تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباهتان را پس بدهید.
ممنون : از شما تشکر میکند. فقط بگویید خواهش میکنم. هیچ حرف اضافهای نزنید . خیلی ممنون میتواند نشان دهنده یک خطر بالقوه باشد.
اصلاً هرچی : این ترکیب در هنگامی استفاده می شود که شما درحال نزدیک شدن به حقیقت هستید. از این لحظه باید آماده دفاع باشید زیرا حالا باید در رابطه با خیلی از کارهایتان توضیحاتی ارائه دهید.
نگرانش نباش عزیزم، خودم انجام میدم : یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آنکه این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالتی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟
او همانطور كه روبروی این گروه از دانشجویان ممتاز نشسته بود گفت: «بسیار خوب، دیگر وقت امتحان است!»
سپس یك كوزه سنگی دهان گشاد را از زیر میز بیرون آورد و آن را روی میز گذاشت.
پس از آن حدود دوازده عدد قلوه سنگ كه هر كدام به اندازه یك مشت بود را یك به یك و با دقت درون كوزه چید. وقتی كوزه پر شد و دیگر هیچ سنگی در آن جا نمیگرفت از دانشجویان پرسید:
«آیا كوزه پر است؟»
همه با هم گفتند: بله
او گفت: «واقعاً؟»
سپس یك سطل شن از زیر میزش بیرون آورد. مقداری از شنها را روی سنگهای داخل كوزه ریخت و كوزه را تكان داد تا دانههای شن خود را در فضای خالی بین سنگها جای دهند.
بار دیگر پرسید: «آیا كوزه پر است؟»
این بار كلاس از او جلوتر بود، یكی از دانشجویان پاسخ داد:
«احتمالا نه»
او گفت: «خوب است» و سپس یك سطل ماسه از زیر میز بیرون آورد و ماسهها را داخل كوزه ریخت.
ماسهها در فضای خالی بین سنگها و دانههای شن جای گرفتند. او بار دیگر گفت:
«خوب است»
در این موقع یك پارچ آب از زیر میز بیرون آورد و شروع به ریختن آب در داخل كوزه كرد تا وقتی كه كوزه لب به لب پر شد. سپس رو به كلاس كرد و پرسید:
«چه كسی میتواند بگوید نكته این این مثال در چه بود؟»
یكی از دانشجویان مشتاق دستش را بلند كرد و گفت: این مثال میخواهد به ما بگوید كه برنامه زمانی ما هر چقدر هم كه فشرده باشد، اگر واقعا سخت تلاش كنیم همیشه میتوانیم كارهای بیشتری در آن بگنجانیم.
استاد پاسخ داد: «نه!»
«نكته این نیست، حقیقتی كه این مثال به ما میآموزد این است كه اگر سنگهای بزرگ را اول نگذارید، هیچ وقت فرصت پرداختن به آنها را نخواهید یافت.»
سنگهای بزرگ زندگی شما كدامها هستند؟
فرزندتان، محبوبتان، تحصیلتان، رویاهایتان، انگیزههای با ارزش، آموختن به دیگران، انجام كارهایی كه به آن عشق میورزید، زمانی برای خودتان، سلامتیتان و ...»
به یاد داشته باشید كه ابتدا این سنگهای بزرگ را بگذارید، در غیر این صورت هیچگاه به آنها دست نخواهید یافت. اگر با كارهای كوچك (شن و ماسه) خود را خسته كنید، زندگی خود را با كارهای كوچكی كه اهمیت زیادی ندارند پر میكنید و هیچ گاه وقت كافی و مفید برای كارهای بزرگ و مهم (سنگهای بزرگ) نخواهید داشت. پس امشب یا فردا صبح، هنگامی كه به این داستان كوتاه فكر میكنید، این سوال را از خود بپرسید:
«سنگهای بزرگ زندگی من كداماند؟»
آنگاه اول آنها را در كوزه خود بگذارید.
- چهل روبل .
- نه من یادداشت كردهام، من همیشه به پرستار بچههایم سی روبل میدهم. حالا به من توجه كنید. شما دو ماه برای من كار كردید.
- دو ماه و پنج روز
- دقیقاً دو ماه، من یادداشت كردهام. كه میشود شصت روبل. البته باید نُه تا یكشنبه از آن كسر كرد. همان طور كه میدانید یكشنبهها مواظب «كولیا» نبودید و برای قدم زدن بیرون میرفتید. سه تا هم تعطیلی . . . «یولیا واسیلی اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چینهای لباسش بازی میكرد ولی صدایش درنمیآمد.
- سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را میگذاریم كنار. «كولیا» چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نكردید و فقط مواظب «وانیا» بودید فقط «وانیا» و دیگر این كه سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچهها باشید. دوازده و هفت میشود نوزده. تفریق كنید. آن مرخصیها را؛ آهان، چهل و یك روبل، درسته؟
چشم چپ «یولیا واسیلی اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانهاش میلرزید. شروع كرد به سرفه كردنهای عصبی. دماغش را پاك كرد و چیزی نگفت.
- و بعد، نزدیك سال نو شما یك فنجان و نعلبكی شكستید. دو روبل كسر كنید . فنجان قدیمیتر از این حرفها بود، ارثیه بود، امّا كاری به این موضوع نداریم. اگرچه قرار است به همه حسابها رسیدگی كنیم.
امّا موارد دیگر: بخاطر بیمبالاتی شما «كولیا » از یك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. ده تا كسر كنید. همچنین بیتوجهیتان باعث شد كه كلفت خانه با كفشهای «وانیا » فرار كند. شما میبایست چشمهایتان را خوب باز میكردید. برای این كار مواجب خوبی میگیرید. پس پنج تای دیگر كم میكنیم. در دهم ژانویه ده روبل از من گرفتید.
« یولیا واسیلی اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم.
- امّا من یادداشت كردهام .
- ....خوب شما...، شاید
- از چهل و یك بیست و هفت تا برداریم، چهارده تا باقی میماند.
چشمهایش پر از اشك شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق میدرخشید. طفلك بیچاره !
- من فقط مقدار كمی گرفتم .
در حالی كه صدایش میلرزید ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بیشتر.
- دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، میكنه به عبارتِ یازده تا، این هم پول شما؛ سهتا، سهتا، سهتا . . . یكی و یكی..
یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت . به آهستگی گفت: متشكّرم! جا خوردم، در حالی كه سخت عصبانی شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.
پرسیدم: چرا گفتی متشكرم؟
- به خاطر پول.
- یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت كلاه میگذارم؟ دارم پولت را میخورم؟ تنها چیزی که میتوانی بگویی این است كه متشكّری؟
- در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند.
- آنها به تو چیزی ندادند؟! خیلی خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به تو حقه میزدم، یك حقهی كثیف. حالا من به تو هشتاد روبل میدهم. همه اش را این جا توی پاكت برایت مرتب چیده ام. ممكن است كسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكردی؟ چرا صدایت در نیامد؟
ممكن است كسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟
لبخند تلخی به من زد كه یعنی بله، ممكن است.
بخاطر بازی بیرحمانهای كه با او كرده بودم عذر خواستم و هشتاد روبلی را كه برایش خیلی غیرمنتظره بود پرداختم.
برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشكرم!
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنین دنیایی چقدر راحت میشود زورگو بود.

با توجه به تهدید های مرزی موجود علیه تمامیت ارضی ایران بد نیست به این نکته اشاره کنیم که سرزمین کنونی ایران، تنها سی درصد از ناحیهای وسیع است که در تاریخ با نامهای «ایرانزمین»،«ایرانبزرگ » یا «ایرانشهر» و در جغرافیا با نام «فلات ایران» شناخته می شود. ترفند ها و دسیسه های بیگانگان و سستی پادشاهان بی کفایت گذشته بخش های زیادی ازاین سرزمین کهن را در طول فاصله کوتاه 196 ساله از ایران بزرگ جدا نمود که مروری بر چگونگی هر یک از این جدایی ها به رغم تلخی بسیار برای میهن گرایان ایرانی جهت الزام جدیت و حساسیت ما دست کم برای حفظ سرزمین های باقیمانده موجود بسیار آموزنده خواهد بود..
گستره سرزمینهای جدا شده از ایران در قراردادهای ترکمانچای،گلستان،آخال،پار یس و... به قرار زیر است:
سرزمین های جدا شده قفقاز بر اساس قرارداد های گلستان و ترکمانچای با روسیه
(1813 و 1828 م).
آران و شروان: ۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع؛
ارمنستان: ۲۹۸۰۰ ک .م؛
گرجستان: ۶۹۷۰۰ ک.م؛
داغستان: ۵۰۳۰۰ ک.م؛
اوستیای شمالی: ۸۰۰۰ ک.م؛
چچن: ۱۵۷۰۰ ک .م؛
اینگوش: ۳۶۰۰ ;ک.م
جمع کل: 263700
سرزمینهای جداشده ایران شرقی براساس پیمان پاریس و پیمان منطقه ای مستشاران انگلیسی
هرات وافغانستان: ۶۲۵۲۲۵ ک.م؛
بخشهایی از بلوچستان و مکران: 3۵۰۰۰۰ ک.م؛
جمع کل: ۹۷۵۲۲۵ کیلومتر مربع
سرزمینهای جداشده ورارود(ماوراءالنهر) بر اساس پیمان آخال با روسیه(1881 م).
ترکمنستان: ۴۸۸۱۰۰ ک.م؛
ازبکستان: ۴۴۷۱۰۰ ک.م؛
تاجیکستان: ۱۴۱۳۰۰ ک.م؛
بخشهای ضمیمه شده به قزاقستان: ۱۰۰۰۰۰ک.م؛
بخشهای ضمیمه شده به قرقیزستان: ۵۰۰۰۰ ک.م؛
جمع کل: 1226500 کیلومترمربع
سرزمین های جداشده جنوب خلیج فارس بر اساس پیمان منطقه ای مستشاران انگلیس
امارات:83600ک.م:
بحرین:694 ک.م:
قطر:11493ک.م:
عمان:309500ک.م:
جمع کل: 405287کیلومتر مربع
مساحت سرزمینهای جدا شده از ایران درونی به همراه دو سوم کردستانات (که در دوره صفویه به اشغال عثمانی در آمد و بعد ها در بین سه کشور ترکیه،عراق و سوریه تقسیم شد) به مساحت تقریبی 200000 کیلومتر مربع و نیز عراق به مساحت 438317 کیلومتر مربع
در جمع حدود 3.5 میلیون کیلومتر مربع بالغ می شود که این مقدار تجزیه یک کشور در کل تاریخ ایران و دنیا بی سابقه است.
مرجع: بر اساس یک ایمیل واصله ( قابلیت استناد اعداد و تاریخ ها جای بررسی دارد ولی در کل موضوعی قابل تأمل است.)
بخش پایانی
مشکل همپوشانی فعالیت بانکهای تجاری و سرمایهگذاری در آمریکا نیز وجود داشت که با تصویب قانون گلاس استیگال تا حدودی مرتفع گردید.
قانون بانکداری مصوب سال 1933، معروف به قانون گلاس استیگال نقطه عطفی در تاریخچه بانکداری سرمایهگذاری به شمار میرود. زیرا هدف آن تفکیک عملیات بانکهای تجاری (بانکهای سپردهپذیر و وامده) از عملیات بانکهای سرمایهگذار (شرکتهای پذیرهنویس و کارگزار) و منع مداخله آنها در فعالیتهای یکدیگر بود. (Benston, 1990, p. 22) اگرچه قوانین تکمیلی بعدی عملا ماهیت قانون گلاس استیگال را دگرگون کرد، اما مهم بلوغ قانونی در عرصه پولی و مالی است که در کشور فقدان آن احساس میشود.
ادامه مطلب
بخش دوم
3-1 تعریف ارائه شده در کتاب مدیریتسازمانهای مالی
بانکداری سرمایهگذاری به فعالیتهایی اطلاق میشود که با پذیرهنویسی و انتشار اوراق بدهی و سهام جدید مرتبط هستند.
اوراق بهادار جدید، هم میتواند اوراق بهادار اولیهای باشد که شرکت برای اولین بار آن را انتشار میدهد (که گاهی اوقات انتشار عمومی اولیه نامیده میشود) و هم میتواند اوراق بهادار ثانویه باشد (منظور از اوراق بهادار ثانویه اوراق مربوط به شرکتهایی است که ورقههای سهام و بدهی آنها قبلا معامله شدهاند). Saunders, 2003, p.88
1-4 تعریف ارائه شده در فرهنگ توصیفی اصطلاحات پول، بانکداری و مالیه بینالمللی
بانک سرمایهگذاری، بانکی است که عمدتا به خرید و انتشار اوراق بهادار اشتغال دارد و یا با اعطای وام بلندمدت به شرکتها و موسسات سهام آنها را در اختیار میگیرد به طوری که غالبا کنترل شرکت یا موسسه مزبور را به دست میآورد. (گلریز، 1380، ص234)
آنچه در تمام تعاریف بالا مشترک است فعالیتهای بانک سرمایهگذاری است، اما در مورد برگردان واژه «Investment Bank» به فارسی، همانطور که مشاهده میشود تفاوتهایی وجود دارد. در اینباره باید به این نکته اشاره کرد که اصطلاح «بانک سرمایهگذار» تا حدی گمراهکننده است، چرا که بانکهای سرمایهگذاری نه سرمایهگذارند و نه بانکدار، یعنی نه مانند بانکهای تجاری و نه مانند صندوقهای پسانداز، سپردههای دیگران را جمعآوری میکنند و نه وجوه خود را به طور دائمی برای سرمایهگذاری اختصاص میدهند، بنابراین در ایران به جای عبارت بانک سرمایهگذاری از اصطلاح «موسسات تامین سرمایه» و در انگلستان از اصطلاحات «بانک سوداگری» و «مراکز صادر کننده» و یا «موسسات پذیرهنویسی» استفاده میشود.
ادامه مطلب
بخش اول
تامین مالی طرحهای اقتصادی، روشهای گوناگونی دارد. یکی از مهمترین این روشها، تبدیل پسانداز به سرمایهگذاری است که مرسومترین شکل آن خرید و فروش اوراق بهادار در بازار سرمایه است.
ادامه مطلب
دوستی به تازگی در مورد تو می گفت که ....
همسایه حرف او را قطع کرد و گفت:
- قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده ای یا نه؟
- کدام سه صافی؟
- اول از میان صافی واقعیت. آیامطمئنی چیزی که تعریف می کنی واقعیت دارد؟
- نه. من فقط آن را شنیده ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.
- سری تکان داد و گفت: پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده ای. مسلما چیزی که می خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی ام می شود.
- دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.
- بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمی کند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است. آیا چیزی که می خواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می خورد؟
- نه، به هیچ وجه!
همسایه گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی.
تبلیغات